کاردر شرکت جدید از آغاز تاانجام

واقعیتش این است که شرکت جدیدی که در آن کار میکردم

اساسا کارش نقش بر آب بود .

بارها احساس کردم که همه کارمندان شرکت سرکار هستند!

و این رابه زبان آوردم اما بالا دستیهامی گفتند ماخودمان هم

سرکارهستیم و توچه کاربه این کارها داری؟ وبه زبان بی زبانی

میگفتند پولت رو سربرج بگیر و غصه کاررانخور.

راستش من از اول انقلاب درمجموع شبانه روزی کار و.....حمالی

کرده بودم. حالا باید پشت میز می نشستم و بعضا دنبال

کارهایی میرفتم که میدانستم نتیجه نمیگیریم. تجربه داشتم.

آدمهارا می شناختم و آخر و عاقبت امورهم برایم روشن بود.

مدیر مافوقم راهم از نظر دانش و کاری در حد و اندازه کار

نمیدیدم درحالی که از قبل آشنایی نداشتیم و ازش خوشم هم

می آمد و آدمی بود که فرد سلیم النفسی بود. به هرحال

بابالادستی ایشان جلسه ای داشتیم که ایشان راازدوره

دبیرستان می شناختم و قائم مقامش هم از همدوره ای های

دانشگاه من بود و درمبارزه زمان طاغوت هم جهت بودیم.

یکی دوکاربه من پیشنهاد شد. یکی ماموریت چند ساله دریکی

از کشورهای آسیایی و گرفتن مسئولیت پروژه هایی در ارتباط با

آن کشور و دیگری عضویت در هیات مدیره یک شرکت عظیم

ورشکسته ای که فیل هم نمیتواند آنرا جمع کند .

البته پیشنهاد ایجاد هولدینگهای جدید هم با محوریت من داده

شد که نپذیرفتم و نظرم این بود که این کارباید ازسوی افرادی

ازدرون مجموعه سامان داده شود نه یک تازه وارد. به هرحال

موافقتهای اصولیی داشتیم که دراین موقع مدیر آشنای من

جابجاشد و هم زمان به علت بیماری که شرح آن گفته خواهد

شد بهانه ای آوردم و از شرکت جداشدم. تاکید میکنم که خروج

من از این شرکتها اغلب خودخواسته بود هرچند درهولدینگ

قبلی زمینه اش را مدیر هولدینگی فراهم کرد که خودش

راشاگرد من می خواند و هنوز هم درصحبتهایش میگوید من

مدیریت رااز آیت اللهی یاد گرفته ام و من هرگاه خودم درعرصه

حاضر باشم میگویم "کارهایی که تو میکنی چیزی نیست که من

به شما یادداده باشم و روش شما معایرباروش من است".......

/ 0 نظر / 10 بازدید