انتخابات ریاست جمهوری درسال 92

قبل از عید و دراوج بیماری من چندباری دوست عزیزم مهندس

اولیا نماینده سابق یزد درمجلس زنگ زد که بیا و سایت تبلیغاتی

دکترعارف را دراختیار بگیر و کمک کن.

جوابم این بود که تا خاتمی نگوید برای عارف کمکی نخواهم کرد

و فعلا تلاشم رابرپیاده کردن نظر خاتمی متمرکز میکنم. یکی دو

مرتبه هم قرار گذاشتیم که یکدیگرراببینیم ولی دراوج بیماری بود

و مثلا یادرمطب دکتربودم و طول میکشید یابیمارستان و

نتوانستم سرقولم برسم تا این که ناامید شدند و دیگر تماسی

هم نداشتیم(ظاهرا دکترعارف هم به اولیا گفته بود علی کمی

بامن مشکل دارد و کاری انجام نخواهدداد درحالی که مشکلات

ما مربوط به 30 سال قبل بود ومشکل من فقط بیماری بود و

اطمینان از رضایت خاتمی ولاغیر) به هرحال راستش با ریاست

جمهوری هاشمی هم موافق نبودم هرچند یک بار که فرهنگیان

میرفتند تا برای حضورراضیش کنند و درهمان جلسه هم اعلام

رضایت کرد آنجابودم(از بگیر و ببند و گارد حفاظت هاشمی به

شدت متنفرم و دوست ندارم ببینمش چون نه شیر شتر

میخواهم و نه دیدار عرب).درهرحال به نظر من شانس هاشمی

برای موفقیت بیش ازعارف بود و سلامت عارف هم بیش

ازروحانی!

درهرصورت دراین انتخابات هیچ نقش حضور درستاد و از این

چیزها نداشتم ولی درفیس بوک و محافل دوستانه نظراتم را

مطرح میکردم و در زمان انصراف عارف هم چندتاتلفنی زدم به

اینوراونور که راضیش کنند ومعلوم بود که رایش کمتراز

روحانیست و داستان سال 84 تکرار میشود. دراین ایام یکی

دوبار  با معلمین به دیدار خاتمی رفتیم و اصلا موافق حضوراوهم

نبودم پون یقین داشتم که بیچاره و دق مرگش میکنند و

نمیگذارند صلاحیتش تایید شود و رای بیاورد و درصورت انتخاب

هم نمیگذارند کارکند!

/ 0 نظر / 11 بازدید