در مکه

درمدینه از محمد معین دورافتاده بودم و شدید سرگرم کاربودم و

طفلک شاید تاحدی هم ازمن ناراحت بود و به حالت نیمه قهر

وکم محلی میکرد!

البته بین زواربزرگ و کوچک بسیار سوکسه پیداکرده بود و

دوستش داشتند و دائم بغل یکی بود و البته یکی دوتاازدختران

کوچک هم با او دوست شده بودند که یکی از آنها به مادرش

گفته بود"مامان فکرمیکنم محمد معین عاشقم شده" ومحمد

معین هم بلافاصله گفته بود" نه بابا"......

به هرحال نظم و آرامش کاروان ما مثال زدنی بود و هماهنگی

بین من ومعاون و روحانی کاروان هم خوب بود.

بالاخره زمان حضوردرکنار ضریح حضرت رسول اکرم ص و ائمه

بقیع سلام الله علیم و زیارت حضرت فاطمه س به پایان رسید و

عازم مکه شدیم و لدی الورود به زیارت خانه خدارفتیم و اوضاع

کماکان خوب به پیش میرفت . درروز اول حضورمان دونفرمریض

بدحال داشتیم که شخصا به بیمارستان بردمشان و کمبود خواب

تاحدی اذیتم میکرد ولی چاره ای نبود. خوشبختانه معاون کاروان

در طواف دادن زائرین خیلی حرفه ای عمل کرد و سنگ تمام

گذاشت. و خیال من از این جهت راحت بود.به هرحال درایام

حضوردرمکه نیز خیلی به ماخوش گذشت البته هرچه عوامل

ثابت هتل مدینه که بچه های شهرداری بودند دوست داشتنی

بودند درمکه نتوانستم بامدیر ثابت ارتباط خوبی داشته باشم! به

هرحال این ایام نیز گذشت و بازگشت را آغاز کردیم ولی گم

شدن بار 3 نفراز مسافرین آزارمان داد که خوشبختانه بعدا

پیداشد و برای آنها ارسال کردند. و پرونده این سفر به خوبی

بسته شد.

/ 0 نظر / 11 بازدید