نوروز وستاد انتخابات88

میخواستم به سفربروم ؟ درست به یاد ندارم.به هرحال بایددرتهران می

ماندم و لااقل به دستبوس مادرعیال و خواهر و برادر عزیزم می رفتم.

یکی از عادتهای من این بود که دوسه روز اول نوروز رادرتهران می ماندم و

بعد راهی یک شهر و دیاری می شدم و بهترین کار هم همین بود.

آقای نوروزی زنگ زدند و گفتند آقای میرحسین موسوی قصد کاندیداتوری

دارند و امشب جلسه ای است برای راه انداختن ستاد فرهنگیان شماهم

بیا .

شب دردفتر آقای بهزادیان جلسه بود و به غثر از مادونفر آقای کمیجانی 

هم بودند. دوستان دانشگاهی هم بودند.

صحبت برسرراه اندازی ستاد در آموزش و پرورش که شد بحث و سوال

من این بود که آیا به دنبال تهیه و تدوین برنامه هستید یا فعالیتهای جذب

آرا و تبلیغاتی؟متوجه شدم که منظور تامین برنامه آموزشی کشور است.

از نظر من بهترین فرد برای این کار آقای علی اصغر فانی بود و آقای

نوروزی هم تایید کرد و جلسه تمام شد. به یاد ندارم که درجلسه خودمان

با آقای فانی تماس گرفتیم یا این که شماره رابه مسئولین ستاددادیم. به

هرحال بدینوسیله آقای فانی به عنوان مسئول ستاد فرهنگیان انتخاب

شد.

در آن زمان کاردیگری برای ماوجودنداشت و سرمان راپایین انداختیم و

رفتیم پی کارمان!

احتمالا سری به یزد زدم و دیداری بااقوام و برگشتم. کم کم ستادها فعال

شدند.برای مراکز تربیت معلم و دانشکده های فنی و حرفه ای گروهی

آغاز به کار کرد و من آموزشکده هارا هماهنگ میکردم.علاوه برآن

درساختمان دیگری ستاد فرهنگیان آغاز به کارکرد و بحث رسانه ها و

........درمورد آموزش و پرورش راهم پی میگرفتم .نیم نگاهی هم به

ستاد شمیرانات داشتم و هرازچندی به دوستان سر می زدم و نمیدانم

تاچه حددوست دارند اززحماتشان قدردانی شود؟

همسرم ستاد زیر پارک نیاوران رابه عهده گرفت و عجیب کاردردسرداری

به عهده داشت . خودمن هم شبها تاپاسی از شب گذشته باید

درکنارش می بودم تا کارش تمام شود و به خانه برویم. کارسختی بود

وبه نظر من خوب هم از عهده اش بر آمد.

برای هنرستانها هم برنامه جدایی داشتیم که انجام شد و میز گردی

وگردهمایی خاص و برای دانشکده هاهم در سالن اجتماعات روزنامه

اطلاعات برنامه ای داشتیم و باحضور مدرسین دانشکده های فنی و

حرفه ای و مراکز تربیت معلم جلسه پرشوری بود . در آنجا متوجه شدم

که تعدادی خانم باحجابهای خاص عمداجلوی دوربین مستقرشدند و

معلوم بود که اینها استاد و مدرس نیستند و گویا هدفمند به جلسه آمده

و جای خاص دربرابر دوربین نشسته بودند . شاید دستمزدشان حلالشان

باشد!در آن جلسه سخنرانی کوتاه و پرشوری داشتم که متاسفانه فایل

صوتی آنراخودم هم ندارم و برای اولین بارازفحوای سخنرانی آقای خاتمی

بوی برنامه ریزی دیگران برای عدم توفیق میر حسین رااستشمام کردم.

مردم صمیمانه از میرحسین استقبال کرده بودند،داوطلبانه و بدون نام و

نشان همکاری میکردند و جوانان هم پرشوردرصحنه بودند. من خودم هم

تحت تاثیر شور و علاقه جوانان قرار گرفته بودم.

روز انتخابات دیگر کاری نداشتم و درستاد شمیران نشسته بودم و به

شوخی شرط بندی کردم که احمدی نژاد رای می آورد و اگر چنین شد

من به همگی شما چلو کباب میدهم!و متاسفانه چنین شد و چلو کباب

رابه بچه ها بدهکارم.هرچه به عصر نزدیک می شدیم خبرهای نامتعارفی

به گوش می رسید و گذشت آنچه همه میدانند.....

/ 0 نظر / 18 بازدید