محدثه به خانه بخت رفت

بالاخره پس از بیش از 1 سال دوران عقد کردگی دخترم محدثه

باید به خانه بخت میرفت تا من که زیادی به دخترانم علاقمند

هستم درد تنهایی بیشتری بکشم.

همیشه از حواشی مراسم عروسی رویگردانم ولی آدم

خواسته و ناخواسته به دام می افتد.سخت ترین حادثه عاطفی

برای من این بود که تعدادی از دوستانم رانتوانستم دعوت

کنم.البته خیلی رادعوت کرده بودیم و از عروسیهای شلوغ بود

ولی چندنفری رانتوانستم دعوت کنم و یکی دونفرهم از قلم

افتاده بودند. به هرحال این مراسم گذشت تا دخترم درفاصله ای

بسیار دورازمن درتهران ساکن باشد.و فعلا داریم تبعات حرف

مردم و اختلافات معمول بعداز عروسی راتحمل میکنیم. بعضی

وقتها فکر میکنم شاید ما بیشتر به درد عزابخوریم تا عروسی!

من سعی میکنم به هرچه از مناسک دینی فراگرفته ام مقید

باشم و عروسی دخترانم فقط یک مهمانی بزرگ بود بدون

شادیهای معمول و خانواده و فرزندان و دامادم مورد شماتت قرار

گرفته ایم و البته تحمل خود ما خیلی زیاد است ولی خدابه بقیه

اعضای خانواده صبرعنایت کند

/ 0 نظر / 20 بازدید