یک جنگ اعصاب جدید

این رابرای فرزندانم صادقانه می نویسم.

من از نظر اقتصادی ،بازرگانی و معاملات شخصی(باوجود این که

عضو هیات مدیره و حتی مدیر عامل موسسات اقتصادی بوده ام)

از خوش باوری، گذشت و بیخیالی خاصی بهره می برم و بهمین

دلیل فقط درحد کفاف وعفاف زندگیم تنظیم شده و بیشتربادرآمد

کاربرای دیگران روزگار میگذرانم(حداقل 7 پشتم روحانی بوده اند 

آنهم روحانی ساده نه کاسب). و البته دربنگاههای اقتصادی که

مدیریت داشته ام مثلا باشیوه مدیریت حرفه ای کارراتوسط

دیگران انجام میدادم و به خیال خودم موفق هم بوده ام.درهرحال

وقتی پاداش بازشستگی خودم راگرفتم بایاری دوستان بیشتر

آنرادربورس گذاشتم و بخشی هم درثبت نام ماشین رانا که

هنوزبه بازار نیامده بود.همیشه وقتی به ویلای مادرهمسرجان

یامادرجان همسر میرفتم ویلای نیمه ساخته یک مرد ارمنی که

فوت شده بود توجهم راجلب میکرد و بالاخره خریدمش و زمین

کنارش رانیز و سهام رابرباد دادم.اما تکمیل بنارابه دلال معامله

که یک کلاردشتی (شاید آرسن لوپن شاید هم خیر

سپردم)مادرهمسرم ازاو به نیکی یاد نمیکرد ولی اعتماد کردم و

خورد خورد وجوهی راازمن گرفت ولی دراین هفته اخیر فشار

های اعصاب خوردکنی برای دریافت وجه داشت درحالی که من

نسبت به خرج کردن وجوه قبلی و حتی خودروی رانایی که به او

تحویل شده اعتمادی ندارم و به همین دلیل لااقل دودفعه بااو به بحث و جدل پردختم و هرلحظه ابهامی بر ابهاماتم افزون شد تا این که بالاخره قرارشد آقای مهندس حسینی که ازدوستان خوب متخصص عمران است مهندسی رابه محل بفرستد تا چالش ماراحل کند اما مشکل این است که فشار عصبی اسپاسم کمرم راشدت بخشیده به طوری که امکان بازدید ازپروژه راندارم و

/ 1 نظر / 15 بازدید

خیلی باحالی علی اقای گل