خروج از شرکتهای زیر مجموعه هلدینگی که درآنها کار میکردم

کسی که مشاور اعظم و قائم مقام مدیر عامل بود با من صحبت

میکرد و بازبان بی زبانی از بیکاری نالیده بودم!قرار شد هفته ای

3روز به عنوان مشاوربا یکی از شرکتهای ساختمانی  هلدینگ

که مدیرعاملش از دوستانم بود همکاری کنم . کارراآغاز کردم

وکم کم متوجه شدم شرکت هلدینگ قصددارد ازشر من راحت

شود و احساس کردم بانقشه پیش می روند. من آدم نسبتا

صریح اللهجه ای هستم و دوست نداشتم بازی بخورم وقتی

شنیدم میخواهند پرونده مرابه آن شرکت بفرستند بعد از

ظهریکی از روزهای تابستان سال 91 به آقای مدیرعامل گفتم که

ازفردا سرکار نمی آیم و احتمالا ازخداخواسته ولی برایش

باورکردنی نبود !آن روز راتاساعت 5 صبرکردم (ساعت اداری 5

تمام می شد) و ازشرکت خارج شدم . از آن تاریخ تا امروز که این

مطلب رادروبلاگ می نویسم فقط یک بار به شرکت رفتم آنهم

برای دادن به مشورت به مدیرعامل جدید! والسلام.

این دوران دوسه ساله از نظر شرایط اخلاقی بدترین ایام آشنایی

من با واقعیت بود. مدیرعامل قول به کارگیری فرزند فلان

دوستش رامیداد و یواشکی به من میگفت به کارش نگیر!

حالتهای دورویی، نقشه کشی و.....که اصلا برای من قابل

باورنبود و اصل شناخت من از انسانها را زیر سوال می

برد.کسی راکه به عنوان آدم صادقی می شناختمش باورهای

من رابه هم ریخت وبه هرحال باوجود نیاز شدید به مسایل مالی

عطای کار با این دستگاه رابه لقایش بخشید. روزی که از

شرکتی که مدیرعاملش بودم خارج شدم تقریبا تمام کارمندان

ماتم زده بودند و یکی دونفراشک می ریختند و همین ارتباط

صحیح و باقیات الصالحات برایم کافی بود...........یواش یواش

ازیکایک شرکتهای زیر مجموعه  خارج شدم (شرکتهایی مثل

مقره سازی ایران،اندیشه محوران(وابسته به توسعه معادن روی

و....) و خانه نشین شدیم ما!

/ 0 نظر / 16 بازدید