آرزوی یک بوسه

بعضی وقتها بی دلیل حسرت یک بوسه رابر دل خودت می

نشانی . از مشکلات من اینه که خیلی عاطفی هستم و بچه

های خواهر وبرادرهام هم شاید به حدبچه های عزیزم مورد

علاقه ام هستند. حالا یکی از آنها بیمارشده بود و باید عمل

جراحی میشد . عملی که مهم نیست ولی استرسش بیش از

خطرش هست. به هرحال عمل دربیمارستان انجام شد و از اتاق

عمل بیرون آمده بود.  از پشت درب اتاق عمل دربیمارستان لاله

به سمت اتاق بستریش رفتم. نیمه بیهوش بود  و همسرش

بامادرش و بانوی من نشسته بودند. قدم میزدم . چشمان

کنجکاو کودکیش درنظرم مجسم شده بود و میخواستم چون

چهل و اندی سال پیش الوک را که اکنون دیگر خانم دکترالهه

اتحادیه شده است  ببوسم اما نگران بودم که درحالت نیمه

بیهوشی هیجانی به او دست دهد و مادر حساسش باخودبگوید

شاید خبر مهمی باشد که برادرم چنین احساسی با فرزندم

برخورد میکند. و به منزل برگشتم . فردا و پس فردا هم دیدمش

ولی نخیر...........اینک او دریزد و قلب من برایش درتهران می تپد

/ 0 نظر / 39 بازدید