دوران بیکاری کبری

بعدازعید17 یا18 شهریوربه شرکت رفتم و دید و بازدید عید و

طبق قرار قبلی خداحافظی کردم. آقایان انصافا لطف کردند و

میخواستند که بمانم ولی تصمیمم قطعی بود. همسرم تاکید

داشت که درخانه بمانم و استراحت کنم ولی روزبروز حالم بهتر

میشد و همسرم هم کم کم ازحضورم درخانه خوشش نمی آمد

! 3-4 ماه تمام بدین منوال گذشت و کسی که معمولا روزانه

حدود 14 ساعت کار میکرد تالنگ ظهر میخوابید وبا بوق فیس

بوک ازخواب بیدار میشد و شب بافیس بوک میخوابید. نیمه های

شب یک لیوان آب عسل   میخوردم ،سحرسیب و هویج برای

خودم و همسرم رنده میکردم! وبعداز نمازصبح میل میکردم و

روزگار میگذراندم تا این که با معرفی مهندس اولیا قرار شد کاری

مثل مدیر داخلی "بنیاد اندیشه و احسان توحید" رابعهده بگیرم.

کاری که حقوق و درآمدی نداشت و به هرحال کارراشروع کردم و

تا اواسط آبان ادامه دادم تا این که  یک شب درمنزل دوستم آقای

حنیفی قرار گذاشتیم که فردای آنروز به عنوان مشاورباقرارداد

ساعتی درکناردوستم آقای "عقیق" که مدیرکل بازرسی نفت شده بود مشغول شوم و از2 روزبعدش سرکاررفتم و این کار ادامه دارد.

/ 0 نظر / 10 بازدید