بازهم یک عمره جدید

خدای من بزرگ است وهرگاه به من سختی میدهد بعدش جایزه ام

رفتن یک سفر زیارتی خصوصا عتبات یاحج است. خودش جور می کند.

سال گذشته خیلی سخت بود. خصوصا از دست دادن دو عزیزم ( وجیهه

خانم و محمد غفوری) ولی کم کم پوست کلفت شده ام و تحملم بالا

رفته.

یک روز که درشرکت ملی گاز جلسه داشتم(فکر کنم اواخربهمن بود)

بعداز جلسه با یکی از همکاران از اداره گاز که خارج شدیم و قرارمان بود

تا محل کارمان پیاده برویم دریک لحظه هوس کردم آقای فیض دوست

قدیمی و صاحب آژانس مسافرتی فیض گشت که دفترش روبروی

شرکت ملی گاز است راببینم. به ایشان سرزدیم و احوال پرسی کردیم.

سوالش این بود که یک کاروان دارم برای عمره وحرکتش 16 فروردین

است حاضری بیایی به عنوان معاون خودم برویم؟

راستش ساعت کارکردم درفروردین مشکل پیدا میکرد ولی عادت ندارم

سفر زیارتی رارد کنم . گفتم فکرهایم را میکنم و خبر میدهم.ضمنا نفری

رابه عنوان جانشین خودم معرفی کردم و گفتم اگر من نیامدم فلانی

رابفرست. صریحا گفت خودم بلدم جانشین انتخاب کنم . یاخودت یا

فرددیگری که من میخواهم!خوب درست هم میگفت. آژانس مال اوبود. به

هرحال پاسخم آری بود اما حوادث بعدی مثل آتش گرفتن خانه

مادرهمسرم در کلاردشت و بستری شدن همسرم دربیمارستان

و.......همگی اشاره داشتند که فلانی نرو ولی کارهای اداری شده بود و

راه بازگشت وجودنداشت بنابراین رفتنی شدم

/ 0 نظر / 52 بازدید