رنج یک دوست

دوست عزیز تراز سایرین دارم و یکی از آنها مظلوم تر ازهمه

است. همسرش بامن صحبت کرد که محمد آقا(آقای محمد

غفوری) بیمار است و از یک سو میدان دیدش کم شده و از

سوی دیگر غده هیپو فیزش بزرگ شده و درست به درمان نمی

پردازد وباید به تهران بیاید پس با اوصحبت کن و تشویقش کن

تابه تهران بیاید و معالجه کند.یک دفعه زنگ زدم تا با محمد

صحبت کنم دیدم اصلا بیماری خودرابروز نداد ،من هم چیزی

نگفتم تا مبادااز همسرش گله کند که پرابیماری من رالوداده

ای!به بانو گفتم تا به همسرش گزارش داد و این دفعه محمد

تحت فشار همسرش زنگ زد و شرح حال راگفت........نوه عمویم

خانم دکتر پریسا آیت اللهی که متخصص مغز و اعصاب است

توصیه کرده بود برای جراحی حتما به تهران بیاید. بالاخره آمد و

به دکتر عرب خردمند مراجعه شد و کاررا منوط به سنجش میدان

دید کرد و بعداز دیدن نتیجه توصیه کرد که به دکترقدس مراجعه

کنیم. دکتر قدس هم برایش  ام آر اس نوشت که جاهای

محدودی انجام میدهند و بالاخره معطلی پشت معطلی و اعصاب

دوستم خط خطی شده بود. این عزیز که از توقفش درتهران

احساس ناراحتی و مزاحمت میکرد همین ناراحتیش باعث

ناراحتی من می شد و بالاخره وقت  ام آر اس او به 10-15 روز

بعد موکول شد و به یزد و سپش مشهد رفت تاحسابش رابه

امامش بسپارد.

/ 0 نظر / 11 بازدید