خاطره ای از تحویل جنازه مرحوم پاشایی

میرفتیم دیدن مرحوم غفوری در بیمارستان بهمن.

خداوردیان گفته بود یک بارهم بیا باهم برویم و آن روز سوارش

کردم تا برویم وقتی به چهارراه سعادت آباد رسیدیم خیلی

شلوغ بود.فاصله چهارراه تابیمارستان خیلی زمان برد تا به

بیمارستان بهمن برسیم.

شلوغی بی حد و حصر و ما که نمیدانستیم چه خبر است

بالاخره رسیدیم و بنابراجبار و حتی هدایت پلیس خودرومان

راجلوی بیمارستان منار جدول سمت سواره رو گذاشتیم.

نیروهای حراست راهمان نمیدانند و تازه متوجه شدیم که این

چندهزار نفر به خاطر فوت پاشایی به آنجا سرازیر شده بودند و

قرار بود جنازه تحویل داده شود.قبلا پدر پاشایی راکه دریک

وزارتخانه کار میکنیم و مکبرنماز هست رامی شناختم و یک بار

هم پشت در اتاق مراقبتهای ویژه دیده بودمش.

راننده های نفت به من گفته بودند که پسر مکبر نماز جماعت

خواننده مشهوریست و مریض است.

من خوانندگان نسل جدید را نمی شناسم و هنوز در آواز سراج و

شجریانها و ناظری و افتخاری آن هم به صورت سماعی و نه

ارادی حال میکنم.

به هرحال به همراهم که یک اصولگرای دو آتشه و ضد قرتی

بازی(به اعتقاد خودشان) هست گفتم بیا دربین جمعیت باشیم.

جوانان می گریستند و منتظر حمل جنازه بودند. جنازه تحویل

داده شد و به سرعت به سمت بهشت زهرارفت وجمعیت رابه

سمت جنوب هدایت کردند تا درمحوطه ای عزاداری کنند و

باخواندن ترانه او اشک بریزند. دیدن حالات روحی و عمق

عزاداری و حسرت جوانان برایم جالب بود. نسلی که گونه ای

دیگر می اندیشد و بااحساسی دیگر است و مااو رادرک نمیکنیم

و اوهم مارا......

به خداوردیان گفتم یوسف مراقب باش با اطلاعاتی ها اشتباه

نگیرنت و ببین که شما از چه نسلی با چه اندیشه و روشی

دوست دارید که همه چون شماباشند. بالاخره وارد بیمارستان

شدیم و حسرت بهبودمحمدغفوری بر دلمان نشست و بیرون

آمدیم جایی که پلیس بالاجبار متوقفمان کرده بودتا خودروی

خودمان راپارک کنیم و حالا یک قبض جریمه بر خودروی ما

چسبانده بود!

/ 0 نظر / 19 بازدید