شرح یک حادثه آتش سوزی

من و عیال دومزاح عکس هم داریم. او سرماپرست است و من از سرما

بیزارم.مشکل من این است که ایشان دراوج زمستان پنجره اتاق راباز

میکند و من خودم رازیر دوتا پتو می پیچم و شب سرم عذق میکند و

همیشه موهای چرب مرامتهم میکند که طرف صدسال است پا به حمام

نگذاشته.نوروز 94 را دریزد بودیم .هم بخاطر درگذشت خواهرم عید

اولمان بود و هم دوست داشتیم بمناسبت اولین نوروز درگذشت غفوری

دریزد باشیم و زود هم برگشتیم.بانوی محترم اصرار داشتند که به

کلاردشت برویم و اصلا حال و حوصله سرمای کلاردشت و ترافیک

خسته کننده جاده چالوس رانداشتم ولی چه کنم که مرام زن ذلیلی من

مرابهمراه آنهابراه انداخت.

206 حقیر زیر پای مادرزن و برادرعیال و پسرانش قرار گرفت و من بافاط

مه خانم با ماشین ایشان براه افتادیم. همه حوادث میگفتند نروید.

کارت بیمه 206 گم شده بود و ترکیدن لاستیک آوانته و.........

شب بود که به کلار دشت رسیدیم. هم آب به سختی جاری می شد و

هم موتوربرق روشن نمی شد. بالاخره حوالی ساعت 12 یا 1 زیر دو پتو

خوابیدم و شومینه که باهیزمهایش به سختی روشن شده بود می

سوخت. طبق معمول ساعت 4 بیدارشدم تا روح الله رابا تلفن بیدارکنم

که به پادگان برود و دوباره خوابیدم تا چرتی بزنم وبرای نماز برخیزم یک

وقت صدای همهمه فاطمه خانم و اخویشان مرابیدار کرد که سقف

چوبی خانه بالای شومینه آتش گرفته بود.خواهر و برادر سعی داشتند با

آب پاشیدن بوسیله کاسه سقف راخاموش کنند وآب هم تمام شد. فوری

بچه هارا به حیاط بردیم و ماشینها و افراد رااز حیات خانه دورکردیم و

آتش نشانی راخبر کردیم .

آتش نشانها خانه راپیدا نمیکردند. آتش را می دیدند ولی راه را نمی

یافتند. باهمسرم به خیابان اصلی رفتیم و بین راه هم چندبار تلفنی زنگ

زدیم و همسرم عصبانی سر آنها دادمیکشید .......

آنهارا پیدا کردیم و به محل حادثه بردیم. شلنگ آنه گیر کرده بود و جلو

نمی رفت فاطمه داد میزد و راهنمایی میکرد و بالاخره آتش نشانها آتش

رافرو نشاندند و خانه ای را باسقفی که یک چهارمش سوخته بود و آب و

کف آتش نشانی کف خانه راپوشانده بود به ماتحویل دادند. متوجه شدم

که فاطمه درصحنه نیست . کجاست؟اورا بالاخره درماشین یافتم که

سربرفرمان نهاده بود......

به خانه آوردمش و صبح شده بود ووقت نماز قرار شد با او به

مسجدبرویم و مادرخانم و بقیه هم بعداز مابیایند.به مسجد جامع

کلاردشت رفتیم و وضو گرفتیم .فاطمه جوراب نداشت و باید از قسمت

مردانه وارد مسجد زنانه می شد طبق معمول باوسواس تمام خودش را

پوشانده بود و برای نماز رفت . نمازش طول کشید و وقتی بیرون آمد

دمپاییش را نمی شناخت. این کاراز او بعید بود و من هنوز نتوانسته بودم

بفهمم چه خبراست؟ بالاخره باراهنمایی خادم مسجد دمپایی خانه

مادرراشناخت و پوشید و به خانه رفتیم

/ 0 نظر / 28 بازدید