ورود من به بخش خصوصی به صورت تمام وقت

اوایل سال 88 و شاید هم اواخر سال 87 بود که سر و کله ام در شرکت شهریار مهستان پیدا شد (همان شرکتی که معامله اولیه شرکت مخابرات توسط آن جوش خورد) و مشاور مدیرعامل شدم.
البته مدیرعامل را از سالها قبل می شناختم و اظهار ارادت می کرد(سال 75 در بازرسی و نظارت کالا و خدمات معاون و قائم مقام من بود). به هرحال طولی نکشید که متوجه شدم در این شرکت نیازی به مشاور نیست ولی به هر حال ساعت حضورم هم کم بود و روزگاری را با بالا و پایینش می گذراندم.

اواخر سال 88بود که مدیر عامل به عنوان مدیر عامل شرکت مهر اقتصاد ایرانیان انتخاب شد و باز به عنوان مشاورش به شرکت جدید رفتم .
این انتخاب را اینک زیر سوال می برم یعنی هنوز نتوانسته ام به جمع بندی خاصی برسم که کارم درست بود یاغلط؟ فقط این را می دانم که بارها خودم را نکوهش می کنم که چرا در این محیط حاضر شدم؟ و از سوی دیگر بالاخره هم تجربه جدیدی بود برای من که مستقیم تر با دنیای واقعی اقتصاد آشنا بشوم و هم این که جیب سوراخ شده و کسری تراز مالی خود را جبران کنم و البته در این مورد شرکت کمک خوبی بود ولی جنگ اعصابی برایم براه انداخت که بعضاً احساس میکنم بیماریهای بعدی من ممکن است به این امور برگردد. به هرحال با مدیر عامل و یکی دیگر از دوستانشان -که اینک با این یکی دوستی مان
هنوز پا برجاست- وارد شرکت شدیم و قرارشد مشاور اقتصادی باشم.
دیری نپایید که متوجه شدم کارهای سرمایه گذاری توسط جوان خوبی که درضمن مسئول دفتر ایشان هم هست انجام می گیرد و خودشان با مسئول دفاترشان  روزانه تصمیم می گیرند و مشاوره ای در کار نیست.
درطرفه العینی به عنوان رییس هیات مدیره و یا عضو هیات مدیره تعدادی از شرکتهای واقعی و کاغذی مشغول و سرگرم شدم و بامجموعه ارتباط برقرار کردم.

/ 0 نظر / 15 بازدید