زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

سال تحویل

بچه بودیم و به همه چیزمی

خندیدیم به اصطلاح حتی به شکاف

دیوار . قبلا گفته بودم خاله جان

مشهدی من خیلی شوخ بود و هر

جا می رفت شادی بااو همراه بود

هرچند من میدانم چه قدراز نداشتن

بچه رنج می برد ودردرونش غوغا بود

حالا تهرون بودیم و سال تحویل

حدودساعت 9 شب بود .که سال

تحویل شد. خوراک خنده نوروز آن

سال شوخی های خاله عزیز مابود.

 

باغ وحش رابرای اولین باررفتم. یک

میمون که دستش توی دست

صاحبش بود بلیط بخت آزمایی

میفروخت وهمه اصرار به حاج

حسین(شوهرخاله) که باید بلیط

بخرید ایشون هم شدیدا مقدس بود

ولی بالاخره عرقچینش راروی سرش

جابجا کرد و یک اسکناس 2 تومانی

در آورد و بلیط راخرید .بلافاصله

خمس 2 تومان راگذاشت کنار و

گفت خرید حرام کرده ام و خمسش

راباید پرداخت کنم.

یک سر هم زدیم به دفترروغن نباتی

جهان و مرحوم آقای دلیلی را

دیدیم.ایشان با مرحوم فاتح همکاری

نزدیک داشت وعجب فرد نازنینی بود

و خانواده خوبی داشت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۳
تگ ها :