زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مهاجرت های فامیل

در دهه های 40 و 50 مهاجرت های زیادی از یزد صورت پذیرفت که در این میان چند مورد از نزدیکان من را شامل می شد.....

اولین مورد حاج آقا عمو بودند (حاج میرزا محمد آیت اللهی قاضی و سپس وکیل دادگستری) که در شهرهای مختلف مسوولیت های قضایی داشتند و در زمانی هم  رییس ثبت اسناد یزد بودند. محل های ماموریت ایشان شهرهایی بود مثل قم و ساری و خرم آباد و بروجرد و اهواز.....

عمو محمود آقا از مهاجرین حدود سال های 38-40 به تهران بودند که بالاخره یک پسر عمو و یک دختر عمو از شهر پریدند به تهران و در بخش خصوصی شاغل شدند.البته خدا رحمتشان کند خیلی با محبت بودند و در موردشان بعداً خواهم گفت.....

آقا دایی آقا سید جلیل آیت اللهی نوبت بعدی را داشتند. یادم می آید که از یک نزول خوار 4000 تومان گرفته بودند و 8000 تومان پس داده بودند و یارو هنوز طلبکار بود و پاسبان خبر می کرد که آقا دایی را بگیرد.
ایشان دختری داشتند و مانده است به اسم حمیده که هم سن من است و همکلاس بودیم و به احتمال زیاد خواهر و برادر رضاعی ......

کلاس چهارم بودم و بهش گفتم حمیده علم الاشیا تا کجا خوندین؟ گفت تا درس گل و میوه و بعد درس را از حفظ بدون حتی یک واو کم و زیاد خواند.حافظه خوبی دارد و روانشناسی خوانده است....
رقابت درسی نانوشته ای بین ما دو نفر وجود داشت.

مهاجرت بعدی  مربوط به عمو آقا مهدی است به شهر نهاوند و بعدش هم کرمانشاه که بعداً مفصل در مورد ایشان باید بنویسم.تنها عموی باقیمانده من از 6 عمو ایشان هستند....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٦
تگ ها : مهاجرت ، فامیل ، عموها ، یزد