زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

من آمدم

بالاخره ١۶ تیر ١٣٣٣ بود که من به دنیا آمدم.چون تابستان بود در باقی آباد آن هم به دست مبارک بی بی زیور عیال استاد علی محمد بنا که به شغل شریف قابلگی مشغول بود........... و آقایی من هم با حسین ملا دلاک حمام باقی آباد تکمیل شدم.

می گویند مادرم برای آن روز مهمانهای زیادی را که از عموزاده های خودش بودند (با آنها رودربایستی داشت و حالت نیمه اشرافی داشتند)دعوت کرده بوده برای ناهار و مهمان زیادی داشته است ولی ناگهان در کنار درب پستوی اتاق عقبی ما تشریف آوردیم آن هم اول اذان ظهر.خدا رحمت کند اخوی محمد آقا را که دوست داشت برای ظهر ١۶ تیر تولد من را تبریک بگوید و نیز وجیهه خانم خواهر وسطی.

بد نیست بدانید که ظاهرا بنده در بدو تولد داخل کیسه به دنیا آمده ام ......ضمنا یک عدد پیراهن خال کشکی هم برای همشیره کوچیکه آورده ام تا حسودی نفرمایند.......تا سالها هم واقعا برایم سوال بود چه طوری پیراهن تو شکم مادر خیس نشده بود!!!!!

شاهدین تولد من غیر از خانواده خودم .....خانمهای عموها و نصرت خانم همسایه شهرمان بوده است.

مشهور است که بر سر نامگذاری من نظرات متفاوت بوده عزیز الله- حمید و....بالاخره زور پدرم که اسم پدر را زنده کردند و میرزاعلی گذاشتند تا مکه بروم و حاج میرزاعلی بشوم......

در کودکی به دلیل تولد خواهران بعدی که هر دو مردند بنده از شیر مادر محروم بودم و از نظر دایه شیر فاطمه خانم اکبر بیلمی روغنگر محله را تا حد محرمیت میل فرموده ام ولی خانم حاج میرزا محمد عمو و خانم دایی نیز تا حدی به بنده شیر داده اند ولی در مورد محرمیت قابل اثبات یا رد نیست.


می دانم این چند نوشته برای فرزندان و مخاطبین احتمالی خسته کننده بود امیدوارم در مطالب بعدی که با خاطرات همراه می شود جبران کنم

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۸
تگ ها :