زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

بوی کاهگل بوی نفت

من و تابنده وقتی باقی آباد بودیم توی این سن و سال چند تا کار به عهده مون بود. یکیش آب و جارو کردن حیاط و راهرو دم درب اصلی و (گاهی هم تا لب حوض) و دیگری هم نفت کردن چراغ های مختلف بود.

حیاط خونه با گل رس و قلوه سنگ (سِل) مفروش شده بود و یک حدش به تالار بود و دو تا اتاق و حد دیگرش به باغچه و جوب آب و پشت باغچه(که عرضی حدود 2 متر داشت) باغ بود که حدوداً 2 متر پایین تر از سطح باغچه قرار داشت و به همین دلیل باغچه بالا به راحتی آبیاری نمی شد و در بسیاری مواقع باید از آب مزرعه احمد خان استفاده می شد.

از حوض انتهای باغ با آفتابه و یا آبپاش آب می آوردیم و روی حیاط می پاشیدیم که موقع جارو  خاک بلند نشه و جارو می زدیم. در این بین آب به دیوار کاهگلی اگر می ریختیم بوی کاهگل مست کننده بود.

کار دیگر نفت چراغ لمپا(لامپا) و چراغ توری (زنبوری) و گرد سوز و فانوس ها بود که با قیف و دوه (دبّه) انجام می شد و بوی نفت آزار دهنده بود. البته شستشوی ظرف ها هم بود...

کارها را تقسیم می کردیم من و تابنده ؛ و مدعی است که بعضاً با پول از من خرید خدمات می کرده و من هم به خاطر پول کارهای او را انجام می داده ام البته به من پولکی می خوره.....

نزدیک غروب چراغ ها روشن می شد . روشن کردن چراغ توری کار بزرگ ترها بود و شیشه لمپا شکستن هم احتمالاً کار ما.....جلوی باغچه هم چهار پایه یا اسکلک که چراغ توری میان شاخه های یاس قرار می گرفت و محل طواف حشرات می شد.
از آن گذشته گل های کم نظیر چراغ برق هم که موقع شب باز می شد و روز بسته به زیبایی خانه پدری در ییلاق می افزود......
من عاشق کندن گل های میمون(زبان در قفا) و اشرفی بودم.........
آرزوی یک لحظه در جمع آن موقع را دارم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٤