زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

بافندگی وشعربافان یزدی

وقتی در خیابانهای شهرراه می رفتی باانسانهایی روبرو میشدی که چهرگانی زرد و رنگ پریده وگونه های استخوانی باچشم های قرمز شده ودستهایی کشیده و لاغر که انگشتانش بادهها زخم ترا به تعجب وا میداشت که کیستند این مردان ؟وکدام سلول انفرادی و یاشکنجه بدین روزشان انداخته است؟

اینها کسانی بودند که اگرپیامبرشان زنده می بود بر دستهای رنج کشیده شان بوسه می زد تا برکار و تولید وتلاش امتش حتی بر فرشتگان هم ببالد.......شعربافان یزدی.....

صبح که میشد باآوای خروس به زیرزمینهای تاریک و نمور می رفتند تا باآهنگ هستی نقش عشق را به پرده بکشند وتاشام شاید یک وحداکثردومتر پارچه دارایی یا دستمال ابریشمین یا......ببافند و چون ماهی بگذرد و توپی از پارچه آماده شود اگر پارچه از خودشان باشد بردوش بگیرند و دربازارخان یا قیصریه و یا پنجه علی به دنبال مغازه داری باشند که حاصل جانشان رابا ثمن ناچیزی بخرد و با مختصر سود منصفانه ای به دیگران بفروشد......

راستی که دستشان سرافراز بود.

شغل بخش عظیمی از مردم یزد شعرباف بود.صنعتگری میکردند تابه طبیعت بگویند بر ناز خود غره مشو که مارایاردیگری در آغوش است....

این شغل تاروزی که کارخانجات بافندگی عظیم آمدند و پولدارترها نیز توانستند با موتور برقی تولید خودرابالا ببرند بسیاری از مردم را روزی می داد مه بیشتر خواهم گفت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٩
تگ ها :