زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

شغل مردم شهرمن

طبیعت در شهرمن به شدت زیباست. کویرزیبایی مست کننده ای دارد برای کسی که بتواند از کویر به عظمت خلقت پی ببرد و زیباییهای کویررا ببیند......

اما این طبیعت زیبا چون عروسی سرکش با عاشق خود سرناسازگاری دارد.طبیعتی بخیل بی آب و کم رطوبت با تابستانهایی گرم و زمستانهایی باسرمای نافذ وسوزان کویری....

طبیعی است که کشاورزی در این شهر وضع مناسبی نداشته باشد هرچند که مقنیان سختکوش باسماجت دل زمین را میشکافند وآب رااز قعرزمین دستگیر می کنند و به سطح زمین می آورند و برخاک تشنه سرازیر می کنند....

حومه یزد که بیشتر توسط زرتشتیان سختکوش وسازگار اشغال شده بود و نیز روستاهای دامنه شیرکوه و کوه خرانق و دشت میبد واردکان و....مرکززراعتی بود بابرکت.

راستش با تمام وجودم به حال کشاورزانی غبطه می خورم که درصف های  که 6-7 نفره ردیف می ایستادند و بابیل های بلند و دستهای پینه بسته زمین راشخم میزدند.چه نان حلالی می خوردندو وقتی درکناریکدیگر می نشستند تا از کتریهای سیاه ودود زده وقوریهای بندزده و تسمه کش شده داخل استکانهای رنگ گرفته و نعلبکیهای لب پریده ....چای بریزند و بنوشند(به قول خودشان چای دوده کنند) و عرق از جبین بگیرند و سینه های آفتاب سوخته راباد بدهند گویاحکومت عشق رارقم میزدند .تاروز دیگری بیله ای(گروهی) درزمین دیگری گرد هم آیند و بکاوند تا جبران کاراورا نموده باشند......

گندمی اندک یاجو شلغم وسبزی و هویج و......از دستهای آفتاب سوخته شان بر می آمد و ماه به ماه حتی گرمی گوشت درسفره شان پیدا نمیشد تااز خجالت کودکان رنگ پریده شان در آیند و زنانشان در فصل درو چون عروسان طبیعت گلی در مزرعه های کوچک با کرتهای محدود باشند وصورت خودرابه دست آفتاب بسپارند تا بسوزاند ......

درروزهای آینده از صنعت شعربافی نیز خواهم گفت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢۸
تگ ها :