زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

بنی اسد آمده برای دفن حسین

سوم حضرت امام حسین را می

رفتیم مسجد ملااسماعیل که قبلا 

هم نوشته بودم از اجداد ما هستند.

 

تمام هیاتها و دسته جات از صبح

علی الطلوع به ترتیب می آمدند واز

 یک درب مسجد (داخل بازارچه درب

ورودی با پیش طاقی ساخته شده

به عرض 17 متر به صورت طاق

ضربی که ازشاهکارهای مهندسی

 زمان خودش هست) هیاتهاازشهر و

 روستا می آمدند و از درب بازارچه

وارد میشدند واز درب دیگر مسجد

که حدود کوچه میرقطب واقع است

 خارج می شدند.مردم همه سرپا

ایستاده بودند و عظمت بزرگداشت

امامشان را تماشا می کردند.

تعدادی از هیاتها با بیل و کلنگ می

 آمدند تا نماد حرکت قبیله بنی اسد

 برای دفن شهدارا نشان بدهند.

نوحه این گروه این بود:بنی اسد

آمده برای دفن حسین......

دربین گروهها تابوتهای نمادین

باجنازه های تیر خورده نیز به عنوان

نعشهای شهدا می آمدند.

هرگروه وارد مسجد میشد دقایقی

 نوحه خوانشان به نوحه خوانی از

بلندگو ی مسجد می خواند و سینه

یازنجیر میزدند و جارابه دیگری می

 دادند......

درپایان و هنگام اذان ظهر نیزروحانی 

ای مختصر مصیبت می خواند و دعا

بود و ختم مجلس......البته دعای

شاه نیز از الزامات مجلس بود و

بیچاره شیخ (ح) که به همین دلیل

 بدنام شده بود.....

ازهیاتهای مشهور آن زمان مواردی

 را که به یاددارم :خلف خانعلی -

 پشت باغ - سردوراه - مصلای

عتیق(محله خودمان) - شیخداد -

اکبر آباد - میدانشاه - فهادان و.....

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٦
تگ ها :