زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

در تهران......زلزله

تهران برای من مدینه فاضله بود.وجیهه را که خیلی دوست داشتم و اون هم همین جور با من جور بود.

شوهر وجیهه هم آقا سید محمود اصولاً با محبت و مهربان .

خیابان های تهران با لامپ های رنگ و وارنگ.سر در سینماها و کوچه های باریک سلسبیل و خوش با آسفالت و جوی های کوچک وسط کوچه برای ما که از شهر کویری با کوچه های خاکی آمده بودیم دیدنی بود.

رفتیم برای اولین بار به سینما ولی به نظرم اصلاً کار خوبی نبود.رفتیم سینما کارون و دیدن فیلم آیوانهو.من که بچه یزد بوده بیدم و اویسن فیلم را با فیلم بکش بکش می دیدم مرتب با مادر چک و چونه می زدم که بسه بیایین بریم خونه مون.......

دوست های وجیهه خانم برایم تازگی داشتند و سعی می کردم با لهجه حرف بزنم که لهجه ام هم تابلو بود........

محضر دامادمون هم پاتوقی شده بود برای من و مقایسه اش با محضر پدر جالب بود .

بالاخره یک شب که در حیاط خانه بودیم تهران لرزید لرزیدنی.......آثار زلزله بویین زهرا بود و ترسیدم ترسیدنی......مردم به وسط کوچه ها ریخته بودند و از ترس نمی خوابیدند......مرحوم آقا سید محمود هم دلداری می دادند همه را ......

همه خانه ها تلویزیون نداشتند و قهوه خانه ها برای جلب مشتری تلویزیون گذاشته بودند و فردای روز زلزله ویرانی ها را دیدیم و.....چند روز بعد شاه مخلوع را که بر دیوار نیمه ویرانی نشسته و وانمود می کرد که گریه می کند.....

ماشین ها در خیابان راه افتاده بودند و لباس کهنه و پول برای زلزله زده ها جمع می کردند.

خدا رحمت کند مرحوم جهان پهلوان تختی را که آن روز ها میاندار بود .....


  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٦