زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

فمینیست ها کف کنند(مرواریداصل قدیم)

مادربزرگم بی بی مروارید دختر آخوند ملا جواد و خواهرزاده آقا سید یحیی مجتهد یزدی و مادر مادر بنده توسط پدرم به اسم مروارید اصل قدیم نامیده می شدند و واقعاً جواهر بود که باید فمینیست ها با شناختن ایشان بزنند جا.....

به احکام و اطلاعات مذهبی و خواندن قرآن و مفاتیح چنان مسلط بودند که شاهد بودم پیشنماز مسجد شاه عبدالقیوم چنان از دست ایشان فیتیله پیچ شده بود که نگو.......و این بانو دختر عمه اوشان می بودند!!!!

شوهر ایشان در جوانی 4 فرزند خردسال را نزد ایشان گذاشته و غایب شده بودند که اطلاعات دقیقی ندارم ولی آنچه شنیده ام را در فرصت دیگری در مورد ایشان خواهم نوشت به شرط حیات......

ایشان با تابیدن ابریشم و نماز و روزه استیجاری زندگی بچه هایی را اداره میکردند که از نسل سیدی اشرافزاده جا مانده بودند.با قدی خمیده که استخوانهای او را به راحتی میشد دید حتی کار آبکشی منزل با چرخ چاه را خودشان انجام میدادند.

ایشان عشق بنده بودند  و چنان می بوسیدمشان که نگو و با وجود وسواسی که داشتند از تکرر بوسه های بنده جان سالم به در نمی بردند و فقط می گفتند: لازم نیست زن بگیری تو که همش من را داری ماچ می کنی!

به زور و با التماس می آوردیمشان به خانه و مادر قلق ایشان را میدانستند که اگر بی کار بنشینند و احساس مفید فایده بودن نکنند در میروند هر چه لباس پاره و جوراب وصله ای بود را تقدیم میکردند تا ایشان وصله کنند و همین که تمام میشد یواشکی بقچه مبارک را برمیداشتند و فرار میفرمودند و ما میرفتیم تا با التماس برشان گردانیم و ایشان هم می فرمودند مادر من دیگه اینجا کاری ندارم که......

یک بار با توجه به اعتقاد خرافی که شب فلان عیدی باید بین دو نماز رقصید قرکی کوتاه را به کمرشان آوردیم و بسی خندیدیم...

تا اردیبهشت کرسی درخانه شان به پا و همیشه چای نبات در خانه حاضر بود.  گاهی به درد دل به خانه شان میرفتم.یک بار به من گفتند : روزی ازشدت فقر با کمبود آرد مواجه شدم و توسلی و آرد خانه تا مدتها کم نمیشد و هرچه مصرف می کردم تمام نمیشد تا این که به یکی از آشنایان گفتم و برکت از آرد رفت و دیگر تمام شد

در یک کلام اخلاص- ایمان- تلاش و حضور در جامعه متناسب با شرایط زمان ........او تبلور عشق بود و عشق من بود.....مروارید اصل قدیم

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٦