زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کلاس دوم

رفتم کلاس دوم.معلممون آقای مکیان بود پدر آقای سید نظام الدین مکیان رییس پیشین دانشگاه یزد.........از کلاس دوم 2 تارفیق فابریک به یاددارم یکی امیر جعفربیکی بود و دیگری حسن عباسی.....

جای کلاسمان بدترین جا بود.گوشه جنوب غربی وبدون نورمستقیم.معلممون آدم با محبتی بود.ازروش درسیش چیزی به یادم نمانده ولی 2 تا موضوع جالب بود یکی این که به مادستوردادند هرروز باید با خودمون یک لیوان با قند بیاریم مدرسه زنگ تفریح شیر خشک های کمک سازمانهای جهانی را با آب می جوشاندند و ماراصف می کردند تا بخوریم

یک روز هم آمدند به همه بچه ها آمپول بزنند .که نمیدانم چه آمپولی بود ولی نوبت کلاس مانشد.خوشمان آمد ولی گفتند فردا هم می آییم.....آمدیم خانه و گریه و از این حرفها تااین که والده مکرمه گفتند فردا به آقاعلی معلم کلاس اولت بگو.....

با کمک ایشان در محیطی قابل حدس یعنی توالت قایم شدیم تا 2 تا فایده داشته باشد.......یکی آمپول نخوردن و دومیش پس از حدود 50 سال خاطره اش را نوشتن تا تابنده خانم از یزد به داداش رضا زنگ بزنه و بگه جلوی علی رابگیر تااین حرفهاراننویسه و ابروی ماراتوشهرنبره

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٢
تگ ها :