زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

معلمی داداش محمد آقا

محمد آقامون رفته بوددانشسرا و معلم شده بود.باید محل خدمتش تعیین می شد اون وقتا تفت بخش بود وشهر نشده بود.ابلاغش رادادند به تفت ورییس بخش هم آقایی بود به اسم (ن) ......بالاخره زور و ضرب که نزدیکتر به شهرباشه و نشد که نشد.محل خدمتش راانداختند نصر آبادکه دور از شهربود و مادر که این پسر اول خونه ازشون دور میشد گریه و زاری میفرمودند.......

ماهم این داداش بانکمون بود ولااقل یک سه چرخه برامون خریده بود از پول معلمیش و رادیو هم تو خونه نداشتیم ایشون آورده بودند و باعث کلکل با بنده........من عاشق آگهیهای بازرگانی بودم و ایشون هم که میدونستند نزدیک آگهیها موج رادیو راعوض میکردند تا ما شلوغش کنیم و بخندند.......البته نمیگم که اگررو پیدا میکردم از حرکات موزون هم انجام میدادم و مادربزرگهای مرحومم که دختران مجتهدین بزرگ شهربودند با آهنگ :چه خوب میرقصه خشکاله(اشاره به لاغری بنده) گاهی حالی به ما میدادند......

بالاخره اخوی هم رفت و خانواده ما با3 بچه ثابت ویکی هم که 5 شنبه هااز نصر آباد می آمد .......ادامه داشت

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٤:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۱
تگ ها :