زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

داستان شیره پزی همسایه و مهری خانم

همسایه ای داشتیم که شیره ای بود. خوب تریاک آزادبود ولی گران وشیره ارزونتر تموم میشد منتهی خرید شیره هم گران بود لذا ایشان سوخته تریاک می گرفتند و آشپز متخصصی می آمد تا آن را عمل بیاره و ازراه بادگیرها بوی سوخته تریاک درخانه می پیچید.ما بچه بودیم و سرمان را مینداختیم پایین و میرفتیم ببینیم چه خبره در حالی گه حریم شکنی کرده بودیم.لذااز قبل اعلام میفرمودند که آشپز داریم و جلوی بچه هاتون رابگیرید این طرف نیان.....

ما به دلایل خاصی از این موضوع خوشمان نمیامد.از یک طرف بوی تریاک واز طرف دیگر ایشان از منسوبین بودند و.......از طرف دیگر خانه بزرگی بود و برای بازی مامناسب  ......

یک روز مهری دختر خواهرم خانه مابود و شیطنت اهل خانه گل کرد.آخر مهری خانم برای ایشان عزیز بودند و مطمین بودیم ورود ایشان به حریم خانه مشکلی ایجاد نمیکنه بنابراین بچه ها یک کاسه به دستش دادند و گفتند همسایه هادارن آش می پزند بروسهم مارو بگیر وبیار.مهری خانم هم از همه جابی خبررفتند و باعث خنده اوشان شدند!!!!!البته کمی هم بوسیده گشتند و آمدند که به من آش ندادند و گفتند آماده شد خودشان برامون می فرستند.......

حالا که موضوع به اینجا رسید شاهکار مهری خانم رابگیم که یه روز داشتند پیاده با مامانشان طرف کوچه میر قطب می رفتند.نانوای محل بادیدن دختر 4-5 ساله میگه :به به چه دختر خوشگلی!......مهری خانم هم مرحمت فرموده یک چک محکم میزنن تو گوش نونوای 60 ساله!!!!!

حالا کی مبتونه حال وروز همشیره مارو تو این صحنه تصور کنه؟

ب

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠
تگ ها :