زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دو شنیده درمورد یک روحانی قدیمی

آخوند ملاجواد(لطفا این لینک رانگاه کنیدhttp://a-r-ayatollahi.mihanblog.com/post/105) پدر مادر مادرم از علمای بی آلایش قدیم بوده است. کی دنیا آمده و کی از دنیارفته را نمیدانم فقط میدانم در مقبره سلطان شیخدادیزد دفن هست و از فرزندان ایشان خاطرات خوبی دارم.مادربزرگم که عاشقش بودم.2 تاخاله و یک دایی مادر...

1)طلبه ای ملازم ایشان بوده و به رسم احترام خرید خانه راخواسته تا انحام بدهد . گوشت از قصابی می خرد و به خانه می آورد ایشان قبل از تحویل گوشت به آشپز خانه می خواهند که گوشت راببینند و گوشت خوب و کاملا بدون جربی رارویت می کنند.از طلبه می پرسند دنبه و چربی گوشت کو؟میگوید به احترام شما گوشت رااین طوری تحویل داده است ناراحت میشوند و میگویند :برو گوشت را به قصاب پس بده.معلوم نیست چربی گوشت من رابه کدام بیچاره ای اجحاف کرده است.......

2)نزدیک مرگشان طلبه راصدا می کنند و می گویند من می خواهم استراحت کنم پس از ساعتی مرا صدا کن اگربیدارنشدم مرده ام سریع به سید یحیی(آیه الله سید یحیی آیت اللهی برادر زن ایشان و حاکم شرع شهربوده اند) خبر بده و بگو همین امروز مرا دفن کنند وگرنه کسبه و بازاریان میخواهند کسب و تجارت راتافردا تعطیل کنند و باعث خسارت و زحمتشان میشود.....

میشود باامروزیها مقایسه شان کرد؟

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢٠
تگ ها :