مشکلات بازگشت ازرشت
صبح کله سحرازرشت براه افتادیم تابه تهران بیاییم و
درمسیربرف گرفت.
برفبیشتر و بیشتر شد و جاده لغزنده . تقریبا بالاهای گردنه
ماشین سرخورد!یکی از ماشینها دارای زنجیر چرخ بود و دیگری
خیر. بالاخره همه از ماشین پیاده شدیم و زنجیر بستن و هل
دادن. آقای کروبی هم باعبادرکنارجاده زیربرف قدم میزد.
نگران بودیم و میدانستیم که از سخنرانی و برنامه اش مطلع
هستند و خدانکند به یک واحد نظامی یااطلاعاتی برخورد کنیم و
به خواست خدابه خیر گذشت.
به هرجان کندنی بود خودروهارابالای گردنه کشاندیم و
سوارشدیم برای رفتن به تهران. درروستای آقابابا پدربزرگ آقای
حنیفی که یک روحانی بود ساکن بود. سرزده به منزل ایشان
واردشدیم و عجیب خوشحال شد و استقبال کرد(برعکس
روحانیت رشت).
زیر کرسی نشستیم و چای داغ که خیلی حال میداد .
چایهارابستیم به شکم مبارک تا گرم شدیم. نوبت ناهار شد.
تخم مرغ محلی و ماست و سرشیر و عسل و پنیر محلی.
ازصدتا کباب و پیتزا خوشمزه تربود.بانان محلی میل فرمودیم و به
راه افتادیم به سمت تهران و بالاخره شب آقای کروبی تحویل
خانواده اش شد. به خیر گذشته بود.
نظرات ()
