زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

باز هم مدرسه

سال به پیش میرفت و من جایزه نمیگرفتم . اصلا حتی رسم نبود که والدین به مدرسه جایزه به بچه ها بدهند.دم درب دفتر مدرسه یک جعبه بود پراز مدادقد و نیمقد که بچه ها گم کرده بودند.به نسبت نمرات این مداد ها خرج جایزه می شد ولی معلم ما که خیلی محتاط از نظر شرعی بود نمیخواست از این جوایز به من بدهد و حتی یکبار به زبان آمد و به من گفت چرا جایزه به من نمیدهد ولی چه کنیم بچه بودیم و دل لامصب مثل گنجشک......

بعضی از بچه هااز شدت فقرشان دفتر مشقشان که تمام میشد پاکش می کردند و دوباره از آن استفاده می کردند درحالی که ما دفتر وقتی به نیمه میرسید بزرگتر مینوشتیم تا دفتر نو بخریم(40 برگ 3-4 ریال و مدادسوسمارنشان 2 ریال)......

گچ مدرسه داخل مدرسه درست میشد یک بارالاغ گچ می آوردند و داخل آشپزخانه که انبار بود خالی می شد و میرزاآقا مستخدم آن رابا آب مخلوط میکرد وروی زمین ولو میکرد تاخشک شود وبعدهم به شکل لوزی می برید و بهانه ای بود برای دررفتن مااز کلاس برای گچ آوردن: آقااجازه مابریم گچ بیاریم؟....

اوایل آذر ماه که میشد بخاریها از انبار میومدوسط مدرسه و میرزا آقا و آقای امیرخانی باجارو و....می افتادند به جان بخاری و لوله ها تا تمیز شود.بعددرکلاسها نصب می شد تا ما بخاری آهن کارداشته باشیم.استوانه های فلزی بادرچدنی بدون کاربوراتور با محفظه نفت که شیر داشت و با چکه نفت داخل بخاری میشد و هراز چندی بوی نفت و لاستیک سوخته و......کلاس را تعطیل میکرد......

و......کلاس اول تمام

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱٥
تگ ها :