زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کلاس اول

سر کلاس بچه هایی بودند که بالای 80 درصدشان ماه به ماه به حمام نمیرفتند.لباسهای مندرس و کثیف و نامرتب ویکی از بچه ها هم که فامیلش با (و) شروع می شد همین که بویی در کلاس می پیچید از سوی معلم مامور بوکشی وشناسایی فرد خاطی بود.

تنها یکی از بچه ها به اسم مشتاقیون بود که پدرش عطاری داشت و باهم دوست بودیم وزیاد هم می بوسیدمش و برای همین هم کتک خوردم.

تنبیه مراتبی داشت.یکی درمورد نمره وننوشتن مشق بود که آقای معلم مدادی رابین انگشت سبابه و نشانه قرار می داد وبه شدت فشار میداد که جایتان خالی زیاد میل فرمودیم.دومیش سیلی بود که یادم نمی آید از معلم کلاس اول خورده باشم سومیش باتسبیح به سر وکله کوبیدن بود که دردی نداشت وچهارمی باخط کش به کف دست زدن و یاشلاق به دست زدن بود........

بدترین تنبیه فلک کردن بود که نیمکتی راسرصف می گذاشتند و فرد را می خواباندند و باشیاق اسب والاغ به باسنش میزدند.یادم هست یک باربچه شروری که به سر مادرش آب جوش ریخته بود رافلک کردند و هنوز از یاد آوری آن منظره تنم میلرزد.......

کلاه های مخروطی باعکس الاغ و نوشته(این خراست) هم از تنبیهات شاگردتنبل ها بود که دور مدرسه بااین کلاه می چرخاندندشان

درسال اول درسم بدنبود معلم شاد و خوش برخوردی هم نداشتیم اما تنبیه مهمی هم نمیشدم فقط یک بار که یکی از بچه ها مشقش رابد خط نوشته بود دربرابر سوال معلم که چرابدخط نوشتی؟گفت: آقا به خداما ننوشتیم فاطوک نوشته(مصداق عذربدتراز گناه)....معلم شروع کرد به زدن او ومیگفت فاطک ......خورده که مشق تورا نوشته ....من از همه جابیخبر هم یهو شروع کردم ادای معلم را در آوردن و تکرار فرمایشات ایشون.......ایشان هم با تسبیح به سروکله بنده زدند.....تا عید نوروز که آمدند عیددیدنی ما و مادر به ایشون گفتن:یادتون هست تو بچگی ووقت بازی چقدرمنوزدین؟حق ندارین دیگه بچه من رابزنید و .......بیمه شدیم از کتک خوردن......البته بچه شروری هم نبودیم و کاملا خنثی و موش مرده و لاغرمردنی و.......نیازی هم به کتک زدن مانبود

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۳
تگ ها :