زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

محله من ....سالهای دهه1340

من درمحله ای به نام گودال مصلی زندگی میکردم.....کوچه آیت اللهی .

این کوچه از یک سو به محله های تخت استادو درکنار آن کوچه سنگ تراشی ومحله امامزاده جعفر وصل بود وسوی دیگر آن امامزاده بود ولردتازیان.....بازارچه مشیری وکوچه میرقطب.حدی هم به کاروانسرای دودرب و....داشت.

کوچه ای خاکی در مرکز شهر.البته شهردرگذرزمان به این سمت کشیده شده بود.

دروسط کوچه چاهی از آب باران و تقریبا در نزدیکی و روبروی خانه کاروانسرای گودال مصلی بود.وبالاتر آن کاروانسرا به کاروانسرای دودر و.....پشت خانه ما هم کارونسرای مشیر(هتل مشیر فعلی بود).......کاروانسراها محیط های بزرگی بودند که بارانداز شترها بودند و اطراف محوطه هم بااتاقهایی که به مسافرین و حتی سامنین فقیر اجاره داده شده بود.

روغنگری های اصغرروغنگر(بیلمی) و اکبرروغنگر(بعدازفوت اکبربه حسن روغنگر تحویل شد) دردوطرف کوچه مابودند که با گاو و محفظه چوبی عصاری از پنبه دانه روغن چراغ تهیه میکردند و به روستاها می فروختند.تادر پیه دانها و چراغ موشیها استفاده شوند.درعین حال روغنگری ها به نحوی گاوداری بود ویروماست هم از ایشان می خریدیم.

خانه روبرویی ما به مرحوم صغری انتظاری تعلق داشت ودرکنار آن محمدمهدی پوستفروش و سپس موحدی هاو.....فاطمه وربابه شاطرها....درکنارخانه ماهم مادربزرگ و2تن از عموهابودند ودرکنارایشان خانه حاج غلامحسین روحانیان و بهداز آن فاطمه مصلایی وفرزندان زیادش بود وحسین روغنگر و.......آقارضازرگر......آمگاه به بازارچه برمیخوردیم و ازیک سو استادکاظم قناد و طرف دیگر که به امامزاده راه داشت صادق پسر اکبر قلیونی بود وبالاتراز آن آقاضیا نجاروروبروی آن بازارچه هم که اکبر قلیونی بود و ابوالقاسم و......نانوایی علی غلام

طرف دیگر منزل ما هم خانواده گردختر مهدی قهوه چی بودندو درپشت خانه شان یک رفسنجانی ساکن بود و به سوی کوچه میرقطب ونانوایی و......

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٦
تگ ها :