زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دیدن حضرت خضر

می گفتند حضرت خضر آب حیات را می شناسد و خورده و اگر ببینیمش آدرس چشمه آب حیات را به ما می دهد.

مساله دیدن این پیغمبر عظیم الشان بود که حضرت موسی تاب شاگردی او را نداشت.

می گفتند هرکس 40 روز صبح قبل از آفتاب درب خانه را آب و جارو کند حضرت خضر را روز چهلم می بیند.

بچه بودیم و باید تا ساعت 7 و 8 می خوابیدیم ولی وسوسه عمر جاودان بهانه ای برای گریه و نق هر روزه بود(ننگی کردن)که منو قبل از آفتاب صدا کنید تا درب خانه را جارو کنم و آب بپاشم...

تا یک روز موفق شدم -هر چند به یاد ندارم صدایم کردند یا خودم بیدارشدم به هرحال- آفتابه را برداشتم و با یک جارو رفتم تا درب خانه(خانه دو درب داشت یکی به کوچه اختصاصی خانه ما و عمو حاج میرزاکاظم و دیگری درب کوچه اختصاصی به خیابان اصلی ده) آمدم درب کوچه اصلی راباز کنم.دربی بسیار سنگین که به جای لولا بر روی پاشنه چوبی پوسیده ای که بر روی زمین جاسازی شده بود می چرخید.........در را باز کردم و درب محترم از پاشنه در آمدند و افتادند روی بنده.....

گریه و داد و بیداد هم عابرین خیابان و هم اهل خانه را برای نجات من بسیج کرد.......من از دیدن حضرت خضر نبی منصرف شده بودم ودر ده به صورت شوخی گفته می شد که علی همان روز اول حضرت خضر نبی رادیده است

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٧