زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

روضه های باقی آباد

در طول تابستان چند مورد روضه خوانی درباقی آباد انجام می شد. از همه مرتب تر روضه خوانی در همسایگی منزل ما ودر منزل پاپلی ها بود.خوب روستاییها همین که شوخی می کردند و می گفتند قندهارابرده اند آسیاب کنند(کنایه ازریزخورد کردن قند)مشخص می شد روضه شروع می شود . پرچم سیاه برسردرخانه صاحب روضه آویزان می شد و سماور و استکان و نعلبکی ها و طال ها و.........

دور حوض بزرگ خانه که آب جاری از آن می گذشت با فرشهای دستباف مفروش می شد وتخت بزرگی روی جوی آب با سماور واستکان ها و طشت آبی که استکانه در آن شسته می شد و.....استکان چای در سینی کوچکی که اصطلاحا طال نامیده میشد قرار میگرفت و چندحبه قنددرکنار آن قرار می گرفت .....پذیرایی هم تخصص لازم داشت باید فرد می توانست تا 8 سینی کوچک چای رادر یک دست بگیرد(بچیند) و بادست دیگر دربرابر افراد قراردهد....مامور آتش سماور و منقل رضای صادق بود و مامور ریختن چای هم معقولان و....

روضه خوانها تقریبا ثابت بودند ....باصداها و شیوه ی مشخص و سواد محدود :سید احمد خونزایی-سید مصطفی سیدحیدر .....تختکش الذاکرین....آقاشیخ مهدی آخوند ملاعبدالرحیم ....سادات اخوی( آقاسید محمدصادق خرمشاهی) و چندتاریز و درشت دیکر که هرکدام بین 12 تا 20 دقیقه منبر میرفتند.منبری که زیرسایه گل رونده 40 دختر قرارگرفته بود....بعد نوبت سید ابوالفضل سعیدی(ریحان) می شدکه بیش از نیمساعت منبر میرفت......

دم درب باید یک نفر گلاب به مردم تعارف میکرد و این پست سازمانی مخصوص یک مرد عقب مانده لال به اسم حسین بود که به حسین پوخ پوخک مشهوربود و نوکر یکی از خانواده ها بود.این بیچاره در عین حال مرتب چپقش براه بود و بچه های دهاتی هم دستش می انداختند تا عصبانی بشود......

علاوه بر اینجا منزل قدوسی عصرها روضه خوانی می شد و بعضی سالها هم شبها در حسینیه روستاروضه خوانی به پا می شد.....البته حسینیه مکان بازی مابود و بعدا در مورد آن خواهم گفت....

در یکی از این سالها بحثهای سیاسی روضه خوانی را تحت تاثیر قرار داد.دعوای شدیدی بین شهید صدوقی و آقای سعیدی براه افتاده بود و طلاب منبری ( مثل آقایان قافی ووافی که هم اکنون درقید حیات هستند)به حمایت آقای صدوقی با سعیدی مقابله می کردند و کار به جایی میرسید که صاحب مجلس بین 2 نفر جناح باید یکی راانتخاب می کرد.و اگر سعیدی انتخاب می شد منبررا به قدری طولانی می کرد که جبران تحریم بقیه بشود......خطیب زبردستی بود که بیشتردرهند سخنرانی داشت و از موضوع اختلاف ایشان خبری ندارم...

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۳
تگ ها :