زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

ملاقات با جن (فیثاغورٍث)

شوهر خواهرم مرحوم آقا مهدی شریعتمداری بسیاردوست داشتنی و در عین حال شیطان و سرکارگذاربودند.از ویژگیهای برجسته ایشان وسواس بود و خوب ما بچه ها طعمه مناسبی برای مشکل نجس بودن.....پس باید ورجه وورجه مابچه ها کنترل می شد تا از در و دیوار ودرخت بالا نریم و زمین نخوریم و نجس نشیم....خوب بهترین سیاست ایشان اداره ماها بابازیهای نشسته بود.......

جناب ایشان که دبیرریاضی بودند شمد یا چادرنمازی را گره می زدند و زیر غربال می گذاشتند و می فرمودند:جالینوس جالینوس جالینوس.....بطلمیوس بطلمیوس بطلمیوس......فیثاغورث فیثاغورث فیثاغورث......غوروس غوروس غوروس ......وچادر گره زده رااز زیر غربالی که با پارچه دیگری پوشانده بودند رابیرون می کشیدند و.......گره باز شده بود........می گفتند من بااجنه دوست هستم و اونا گره رااون زیر باز می کنند و اسامی اونها هم اسم همین دانشمندان مادرمرده بود و بنده هم باور کرده بودم و همیشه این اجنه مشغله ذهنی من بودند

شب و تاریکی باقی آباد را تصور کنید و این که من نصف شب از خواب بیدارشدم ودر طاقچه انتهایی اتاق محل تولدم دیدم جالینوس نشسته است.......خوب که نگاه کردم دیدم دارد میرقصد و جلو می آید .......

اومد و اومد تا نزدیکی من که با داد و فریاد همه خانواده رااز خواب پراندم و مادررفتند چراغ لامپا راروشن کردند.معلوم شد کوزه بلورین قلیان جن من شده ودر تصور کودکانه راه افتاده و........باقی قضایا

نتیجه دل انگیزش این بود که لحظاتی در آغوش پدری جاگرفتم که دختردوست بودند و پسرهارا کمتر می بوسیدند و نوازش می کردند....بوسه خوشمزه ای بود

البته جناب مجرم بچه ترسان هم وانمود فرمودند که بیدار نشده اند و هیچ به روی مبارکشان نیاوردند.......ونیز صد البته که از غر و لند و بد و بیراه پدرزن هم در امان نماندند........

خداهردوشان را باامام حسین علیه السلام محشور کند و مادرم وبرادر دوست داشتنیم رانیز.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢
تگ ها :