زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مهندس ( دکترجاسبی)+ مهندس(دکتر مقبلی)

سال اول آقای جاسبی رئیس کارگاه معماری بود و البته هیبت

فعلی راهم نداشت وظاهر مذهبی یا غیر مذهبی هم نداشت.

البته فردی با کلاس و جنتلمن ومودب بود. در کارگاه تحت امر

ایشان تزیینات چوب و روکش چوب و ساخت صفحه شطرنج

رافراگرفتیم. آخرترم نمره  ب گرفتن و با محسن اولیا که آ گرفته

بودبه اعتراض رفتیم و نمره راباز بینی کرد و همان بود......جالب

این بود که محسن هم خواست ورقه اش راببیند!نمره بالاتراز آ

نبود و جاسبی ورقه رانشان نداد و کمی هم معترض و متعجب

شد.

مهندس مقبلی که بعدا استاددانشگاه صنعتی اصفهان شد

مردی بسیاروارسته و دوست داشتنی بود و دوکارگاه راباایشان

گذراندم(احتمالا) درجریان فعالیتهای سیاسی من بود ( نه صریح)

ومثل برادر زیرنظرم داشت سالهای دوم یاسوم رفتم تا کارگاهش

راکه در جریان اعتصاب نبودند به تعطیلی بکشانم.صبرکردتا بچه

ها بیرون رفتند. من رابه گوشه ای کشاند و گفت: آیت اللهی

میخوای آش بخوری؟( بالهجه اصفهانی بخوانید).....منظورش ا

ین بود که تعطیل کردن یک کارگاه با نشان دادن چهره

کارخطرناکی است و شماراممکن است بگیرند و آش خور

بشوی........این بزرگواربعدا به خارج رفت و دکترا گرفت و آخرین

بار سالهای 61 و 62 دروزارت علوم دفتر معاون دانشجویی

دیدمش.

کارگاه عمومی ساختمان دست آقای شالچی بود که فرد موقری

بود.ولی تکنسین یاانباردارش متهم به بهاییت بود و تاحدی باهم

درگیر بودیم.

کارگاه الکترونیک راآقای یارندی داشت و برای من کارگاهی خنثی

 بود .امادو سه کارگاه دیگررادرروز دیگری خواهم گفت.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
تگ ها :