زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

باعث شرم بچه مذهبی ها

ماناخواسته خودرا متولی اسلام میدانستیم و باوجودبی تجربگی و

کم سوادی باید  شبهات دینی راهم پاسخ میگفتیم.

تمام جریانات ضددینی از نظر فلسفی کم می آورند و به دامان

عینیت گرایی دردو حوزه روی می آوردند.اولا ماتریالیسم فلسفی و

هگلیسم و ثانیا حوزه عملکردی شخصیتی دینداران و بزرگان دینی.

از قرنها پیش روحانیت شیعه ناخواسته در موضع نقد شدن قرار

گرفته و همیشه آخوندهای درباری و غیردرباری و لاقید به اصل دین

لطمه زده اند به طوری که علمای بزرگ دربرابر خیانت اینهادرمحاق

قرارگرفته و برای نجات آبروی دین اثبات این که: اسلام به ذات

خودندارد عیبی ......هرعیب که هست از مسلمانی ماست...چه

زحمتها که نکشیده اند

استادی داشتیم به اسم (ص) در کسوت آخوندی که محضردارهم

بود. درآن دوران دروس معارف وجودنداشت و ایشان ادبیات فارسی

 ونگارش راتدریس میکرد و عملا جانشین استاد خبره زاده شده بود

که  گویامردی ارزشمند و فرهیخته و مبارز بوده است.

استاد ذهنش با مسائل جنسی عجین شده بود . مثلا لغت الوان را

معنی میکرد:رنگارنگ....جیگری.....لیمویی.....و... و از متلکهای

خارج از ادب هم فروگدار نمیکرد .

ایشان دانشجویان دختر وپسررا که دریک کلاس حضورداشتند به

صیغه تشویق میکرد و میگفت بیایید محضر من تا برایتان صیغه

بخوانم.

از اولین سخنرانان در بدو تشکیل حزب رستاخیز بود و داستانهای

 دیگری درمسجددارد که بعدا خواهم گفت.

این درددلی بود از خجالتهایی که از دست این فرد کشیده ایم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢٧
تگ ها :