زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

حمام باقی آباد

حمام باقی آباد خزینه ای بود .خزینه ای با آب داغ که توسط ما قابل تنظیم نبود ووقتی بامادر حمام می رفتیم از شدت داغی گریه مان در می آمد......هر کس داخل حمام می شد سر بینه حمام بقچه اش را پهن می کرد و سوزنی را می انداخت وبعد با طشت و سینی(خاص خانمها بود) و دولچه(ظرفی به شکل پارچ) و صابون و لیف و ......وارد حمام می شد البته خانمها جانمکی هم داشتند و نمک به کف پا ودست می مالیدند تا کیس نشود(پیرک نشه)......اولی که وارد می شدیم بایددرخزینه خودمان را خیس می کردیم و بعد عده ای حنا می بستند از موی سر وناخن ها ی دست و پا گرفته تا کف دست و پا و می نشستند به حرف زدن تا هم رنگ بگیرند وهم خیس بخورند.......

حمام ازصبح تا ظهر مردانه بود و از عصر تاشب زنانه البته زنها کشیک می کشیدند و نیم چاشت تا می دیدند مردی داخل حمام نیست آنجارا تصرف می کردند چون حمامی ای وجود نداشت و پول حمام سالانه حساب می شد یادرکوچه و خیابان به حمامی پرداخت می شد ویاداخل صندوق حمام ریخته می شد.

زنها معمولا حمام رفتنشان طولانی بود و بعضا تا ۴ ساعت طول می کشید و خوردنی با خودشان میبردند مخصوصا کشک و تلف(قره قوروت).......

دلاک حمام زنانه صفا نام داشت و زن بسیار خوب ومحترمی بود و دلاک حمام مردانه اسمش حسین ملا بود که ما بااو سر وکارداشتیم.البته بعضی ازروزها نمی آمد و برای این که در آن روزها ماهم به حمام نرویم ومشتریهایش کم نشود می گفت حمام جن دارد و من صبح هااول وقت با بسم الله زمین حمام را می شویم و.....البته شاید هم راست می گفت......

حمام با هیزم گرم  می شد و محل سوختن هیزمها طون نام داشت و به مسوول آن طون تاب وطون سوزون می گفتند.......

پس از شسته شدن باز در همان خزینه باید خودرا آب می کشیدیم و بیرون می آمدیم و........

آب خزینه شاید حتی هفتگی هم عوض نمی شد و بیماریهای عفونی و جلدی و.....بسیارشایع بود

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٧
تگ ها :