زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دختران دانشگاه علم وصنعت

درآن دوران که حجاب اجباری نبود و بی حجابی ستوده تربود

دخترچادری دردانشگاه نبود(سال52 رامیگویم) اماسالهای 52 و53

چندتایی باروسری بودند . ازجمله وحیده پیرایش که جذب منافقین

شد و با رضا صباحی ازدواج کرد و اگرزنده باشد دراردوگاه اشرف یا

 اروپا است .

 دیگری خانم رمضانی کارگربودکه ازاو خبری نیست و یکی هم

شهلا اکبری بود که برای مرحوم حبیب روستاازش خواستگاری

کردم و جواب ردداد وفکر میکنم اوهم با منافقین کوه میرفت.

شاید چندنفر دیگری هم بودند که من نشناخته باشم.اما فکر

میکنم سال 1354 قرارشد حداقل پذیرش دانشجویان

دختردردانشگاه 20 درصد شود و تعداد دخترهازیادشدند و چند

دخترچادری و محجبه آمدن و سریع جذبشان کردیم که به دام

منافقین نیفتند.

هرچند چندتایی ازآنها خیلی محتاط بودندووارد جریان مبارزه

نمیخواستند بشوند و شاید هم تقصیر من بود که تند رفتم.

دراین دوره بچه های مسجد ممنوع الملاقات بااین دختران بودند و

رابط بین دخترها و پسرها من بودم.

تحلیل مااین بود که شرط حداقل بیست درصد راگذاشته اند تا

دانشکده های فنی هم محل ارتباط دختر وپسرشود( درآن دوران

قبولی دخترهادررشته های مهندسی بسیار کم بود و

بیشتردردانشکده های ادبیات حضورداشتند ومشهوربود

که دانشکده ادبیات گل و بلبل است.اما الحق که دختران خوبی آ

مدند و حتی درکیف هایشان سنگ میگذاشتند تا به وقت شیشه

شکستن بریزندجلوی پای پسرهابرای شکستن شیشه ها....).

اما سایرخانها هم در دانشکده مااصلا جلف نبودند. بلکه یا پی درس

 بودند و یاجذب منافقین و چپ ها میشدند که آنهاهم باشلوارجین

و پیراهن پسرانه و بدون آرایش بودند و ارتباطات ناجوری بین دختر

و پسر نشان داده نمیشد البته چند موردازدواج بین دانشجویان

انجام شد وفقط یکی از آنها دخترک کمی لباسش نامناسب بود

( نه به اندازه دانشجویان فعلی) ومرتب باشوهرش در کتابخانه

جنگ و گریز و دعواداشتند و اشکش روان بود.

یکی ازخانمهایی که واقعا مردانه در تظاهرات شرکت میکرد و تیپ

چپ هالباس می پوشید ولی مسلمان و نماز خوان بود و الان هم

متدین وبه نحوی اورا می شناسیم ازبس تیپ مردانه داشت

اسمش راگذاشته بودیم داش غلام و یک تنه درکنار آقایان شیشه

می شکست و باگارددانشگاه عنداللزوم درگیر میشد

 

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۳:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۱
تگ ها :