زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

تشدید اختناق و دستگیریها و سخنرانی من

سال 1352 سالی بود که حسینیه ارشاد رابسته بودند و

دکترشریعتی هم محدودشده بود ودر مشهد بود رژیم شاه اختناق

راشدید کرده بود و دستگیریها گسترده بود .

داشتن کتابهای دکترشریعتی 2 سال زندان داشت و کتاب ولایت

فقیه امام 5 سال وعضویت درگروههای سیاسی مخفی 15 سال

و.........

دراین شرایط طاهایی و حبیبیان را گرفتند و برمسجددانشگاه رنگ

مرگ پاشیده شد.حتی نماز جماعت چندروزی برگزار نشد تااین که

 بالاخره باهماهنگی بچه هانماز برگزارشد.فکرمیکنم ملک احمدی

پیش نماز ایستاد. بین دونماز بدون هیچ تصمیم و هماهنگی قبلی

 پشت تریبون قرارگرفتم.

بسم الله الرحمن الرحیم و بدون مقدمه و بحث مذهبی (مایه ای

هم نداشتم) گفتم برادران با دستگیری چندنفرازدوستان نباید

مسجد و نماز و سخنرانی تعطیل شود و ماهم مسئولیت داریم و

بایددرغیاب دستگیرشدگان وظایف خودمان را انجام بدهیم.

خوب حرفم در2-3 دقیقه تمام شده بود و مایه و آمادگی ادامه بحث

 رانداشتم بنابراین همان جملات رادوسه باربابیان های مختلف بیان

کردم.راستی که کم آورده بودم دهانم خشک شده بود و گونه هایم

 به شدت داغ شده بود .......

مستمعین داشتنددرک میکردند و خوب من سال اولی پرواز بلندی

راآغاز کرده بودم ولی اینجای کاررانخوانده بودم که بدون مطالعه

نباید پشت تریبون رفت.

بالاخره رضا خرامان و ملک احمدی و احتمالا حسین طاهری من

رانجات دادند. خرامان گفت که برادر علی درست میگویند و

خوبست هم اکنون همینجا جلسه ای بگذاریم و دراین مورد

مشورت کنیم.

آخیش!نجات پیداکردم و برای برگزاری جلسه پایین آمدم و دایره

واربچه ها نشستند و تقسیم کارشد.راستش ازرو نرفتم و به اندازه

10 روز سخنرانی را تعهد کردم و ازفردای آن روز دوباره پشت

تریبون قرارگرفتم.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٩
تگ ها :