زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مشکلی به نام شستشوی لباس دردوران دانشجویی

این مطالب را به این دلیل می نویسم که با شرایط زندگی آن

 دوران آشنایی ایجادشود.دردوران کودکی و نوجوانی ما

 شغلی وجودداشت به نام رختشوی یا گازُر .

رختشوی ها لباس هارادرخانه اشخاص با چوبک (نوعی مواد

 گیاهی)می شستند وصابون  محلی که حاصل کارخانجات

صابون پزی بود نیز مورد استفاده قرار میگرفت. بعضی

ازرختشویها لباس را به لب جوی آب می بردند (دریزد سطح آب

 پایین بود و دسترسی به جوی مستلزم پیمودن 40-50 پله بود.

 به همین دلیل درخانه هاجوی نبود و در محلهای عمومی به

صورت عام المنفعه جوی ایجادشده بود. نزدیکترین جوی به خانه

ما جوی امامزاده جعفربود که هنوز آثار آن درضلع شمالی

امامزاده وجوددارد)یا به رختشوی خانه های عمومی.بعدا پودر

رختشویی وارد کشورشد که اولین آن فاب نام داشت و بعدا تاید

هم به میدان آمد و درزمان کوتاهی چوبک رااز میدان به در کردند

و صابون ها هم کارخانه ای شد و دراندک زمانی صابونی به نام

صابون روز میدان رختشویی رادردست گرفت.

اما همه این مقدمه به این دلیل بود که بگویم من که رختشویی

بلد نبودم!تابود رختشوی و سپس مادر و خواهران زحمت

کشیده بودند و اینک دردوران دانشجویی این مابودیم و این لباس

 های کثیف بلاتکلیف........

ماشین لباسشویی هم دراندک منزلی پیدا میشد. بعضا با کمال

خجالت همشیره زحمتش را می کشیدند و بعدا ماشین

لباسشویی خریدند و ماشین زحمت میکشید ولی بازهم افاقه

 نمیکرد........ازشستشوی لباس در حیاط خانه نفرت داشتم.

چون غرولند صرفه جویی آب را نمی شد شنید. بنابراین

بایددرحمام نمره لباسها را میشستیم و باپولی که اضافه

میدادیم رضایت حمامی را جلب میکردیم.

حمام بهشت سرچهارراه فرجام پاتوق دانشجویان بود و بعضا 2

ساعت بایددرنوبت می نشستیم تا بتوانیم وارد نمره شویم

(بسیاری ازخانه هایا حمام نداشتند یا درزمستان ازحمام بیرون

استفاده میکردند.)....

یک مغازه دودهنه  اول خیابان یوسف آباد بودکه تعدادی ماشین

لباسشویی سکه ای داشت و باانداختن سکه ماشین کار میکرد

و چندباری لباس هاراازنارمک تا سید جمال الدین اسد آبادی

 بردیم تا بشوییم و همین حمل و نقل بسی سخت بود.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٦
تگ ها :