زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

میززیر سماورو اتاق دانشجویی

یکی از تفاوتهای من با آقای غفوری همانا بی خیالی من به

زندگی در خانه و شلوغ بازی و شوخ بودن و شیطنت بود و

برعکس من آممل بسیار صاف و صادق و به فکر این که اتاق را

نیکو گرداندوغذاراخوب بپزد.........

هراز چندی محمد آقا لیستی از وسائل مورد نیاز اتاق تهیه

میکرد و برای من میخواند که بله باید بخریم!ومن هم باشلوغ

بازی آتو میگرفتم و به زودی سرزبان این و آن می افتاد.

یکی از اقلام مورد نظر محمد آقا میززیر سماوربود.یک

سماوربرقی داشتیم که فکر میکنم پسرخاله محمد آورده بود(این

 پسرخاله هم بدجوری روی اعصاب محمد آقاراه میرفت و

قصددخالت درزندگی ممل داشت) و ......آممل دنبال میززیر

سماوربود.

درب ورودی اتاق رابا پرده ای با منظره ییلاقی استتار کرده بودیم

و پنجره اتاق هم که به خیابان باز میشد پرده نداشت.یک

تختخواب فنری کوچک زیر پنجره اتاق بود که نمیدانم از کجاآمده

بود و البته یک بار محسن که خواب بود باشمد به تخت

بستیمش و بیدار که شد ترسید وبه طورجدی ناراحت شدو

 پشیمان شدیم از این شوخی.

درتاقچه اتاق آیینه ای بود و در سمت شمال رو به حیاط هم

پنجره ای که همیشه پوشیده بود . زیر تختخواب پراز آت و

آشغال دانشجویی بود و به نوعی مخفیگاه که در مورد آن بعدا

خواهم گفت.

زندگی های دانشجویی بعضا حالت تجمعی پیدا میکرد و بسته

به روحیه و برخورد صاحبخانه ها بچه هادر مواقع بیکاری و

تعطیلات درخانه یکی جمع میشدند و شلوغ بازی.البته اتاق ما

 به دلیل همجواری با ملک احمدی ها و آمدن محسن خود به

خود تا حدی باشلوغی همراه بود و کشتی و بحث سیاسی و

شیرین کاری و خاطره گویی ودرس خواندن مشترک و غیبت

بقیه و.......

علی بمان عادت داشت به طور ناگهانی با پشت انگشتان ضربه

سریعی به پوست شکم بچه هابزند که هروقت ضربه میخورد

 پوست شکممان سرخ میشد . حالا باید بریم دیه مون رااز شیخ

محترم بگیریم.

البته آقای ظهیری صاحبخانه مان آدم جدی بود و خیلی به مارو

نمیداد که میهمان بیاوریم و مادرش هم تا حدی مواظب بود و به

همین دلیل با محمد رقابت داشتیم و هرکدام دیگری را شوهر

مادر صاحبخانه میدانست. خدارحمتش کند بالباس محلی کردی

 بهانه میداد تا غیبتش کنیم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٥:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤
تگ ها :