زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کوچه حنا و آرایشگاه فیگارو دریزد

ان روزها کوچه حنادریزد کمی تا قسمتی اعیان نشین بود البته

 ازابتدای آن به طرف خیابان کرمان اعیانی بود ووقتی به

مسجدرسولیان میرسیدیم اوضاع بدتر میشد تا به ورزشگاه و آب

 انبار آلمان و سلاخ خانه و محله بدنام.

سلمانی من مرحوم استاد محمد بود که سلمانی منیررادرخیابان

 ایرانشهر داشت. وقتی بچه بودم این مرد خودساخته دلاک

حمام منیر بود و به علت روماتیسم از کارکردن در حمام

ممنوعش کردند تابدترنشود واز طرف دیگردکتر موفق هم

سلمانی در حمام راممنوع کرد بنابراین استاد محمد اول

کنارحمام زنانه منیر سلمانی ای بناکرد و بعد به خیابان ایرانشهر

 آمد.

با محسن اولیازیاددرخیابان حنا چرخ میزدیم. خانه شان آنجابود.

 خانه محمد آقای غفوری هم در کوچه حنابود . البته مواردی هم

هست که نباید بگویم و نمی گویم ......هاهاهاها

یک روز دیدیم سلمانی فیگارو بازشده درنزدیکی نفت فروشی

وروبروی خانه عمو حاج میرزامحمد.خوب هرکجا ممکن بود

سلمانی باز شود اما این یکی تابلوی بزرگی داشت و زرق و

برق جدید و آقای سلمانی بالاخره مارا جذب کرد. بامحسن

رفتیم سلمانی و فکر میکنم مهمان اوهم بودم . محسن ازاین

جورپولهازیادبرای من خرج کرده. نوش جانم.

آقای سلمانی سخنان زیادی میفرمودند از تشبیه رنگ تابلوی

مغازه شان به ظرفی از داروی نظافت گرفته تا آمار دختران کوچه

حنا(اگراشتباه نکنم) و تاحدی هم ادای نوگرایی و.....بالاخره آ

خرین باری بود که به آن سلمانی رفتم و بین خودمان بماند که

همین چندسطرراهم سفارشی نوشتم وگرنه بیش از این از

داستان آن سلمانی به یاد ندارم.

خدارحمت کند استادمحمد سلمانی منیررا فردی که با یتیمی

 بزرگ شده بود ومومن و اهل نماز و تهجد و بزرگ منش بود

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٦:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱۳
تگ ها :