زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

کاربردهای سلف سرویس دانشکده

سلف سرویس دانشگاه محل خاصی بود. ساختمانی گردیا چند

ضلعی که کاربری های مختلفی داشت .

اولین کاربری ناهارخوردن بود .ناهارهایی که روزانه 20 ریال

قیمت داشت و اگرژتون هفتگی می خریدیم روزی 18 ریال

میشد.دربرنامه غذایی یک روز چلومرغ مفصل با سوپ مرغ و یک

روز چلوکباب و بقیه روزها هم اکثرا چلوخورش سرو می شد.

اما صبحانه ای هم بود که چندان از آن استقبال نمی شد 1

تومان میدادیم و نان و پنیر با تخم مرغ سفت شده و یا کره

مرباباشیر و چای میل می فرمودیم که واقعا ارزان

بود.

کاربرددیگرسلف سرویس گردهمایی برای اعتصاب بود.بدینصورت

که درروز موعود بچه هادراوج شلوغی جمعیت به طور ناگهانی

هیسسسسسسسسسس میگفتند و بعد هو می کشیدند و

قاشق هارابرسینی میزدند و تولید صدا میکردند. آنگاه نوبت

پرتاب سینی به شیشه ها وروی زمین بود و شعار...(یاران

مازندانند.زندانبانان جلادند. ای جلاد ننگت باد)و......کم کم سر و

کله گارددانشگاه درسلف سرویس پیدا میشد و بچه هادر

میرفتند و کلاسها تعطیل میشد . بعضی از اعتصابات یک روزه

 بود و گاهی بیشتر و مواردی هم به انحلال ترم یا ثبت نام مجدد

می انجامید که بعدا مطرح خواهم کرد.

اما سومین کاربرد سلف سرویس جذب دانشجوهای سال اولی

 به گروههای سیاسی بود. رقابت تنگاتنگی بین ما مسلمانها و

مارکسیستها برای به تورانداختن سال اولی هابود. این

دانشجویان معمولا راه و چاه را نمی دانستند و گاهی اوقات

ژتون ناهار گیرشان نمی آمد . سال بالایی ها بعضی مواقع ژتون

 اضافه داشتند یا عمدا خریده بودند و یا مال اشخاصی بود که

غایب شده بودند و ژتونشان رابرای فروش به دوستانشان

سپرده بودند.باهدیه به دانشجوی سال اولی و آوردن وی سرمیز

دوستان حلقه اتصال می شدند تایا به مسجدش بکشند و یابه

بی خدایی.........گاهی اوقات هم خودمان غذایمان را نمی

خوردیم و به میهمان میدادیم و قاشقی دردست میگرفتیم واز

هرسینی غذای دوستان قاشقی کش میرفتیم و با این

کارافغانی بازی می گفتیم.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۸
تگ ها :