زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مسجد دانشگاه علم وصنعت

بچه شهرستانی بودیم و نمازخوان و درنتیجه معلوم است که

سر و کله مادر مسجددانشگاه پیدا شود.

ظهرها نماز جماعت بود ویکی از دانشجویان پیشنماز می شد و بچه هااقتدا میکردند و کم هم نبودند.

درموقع ورود ما بیشتربعدازنماز آقای مجید جبیبیان سخنرانی

میکرد وغالبا کتاب های سید قطب راازرو می خواند یا به صورت

خلاصه بیان میکرد.(بعدازفارغ التحصیلی ایشان روحانی شد و

یک دوره نمایندگی مجلس ازهمدان رادرکارنامه دارد در ایجاد

تشکل فارغ التحصیلان تلاش خوبی داشتند و اخیرا چندباری در

 نجف ایشان رابه عنوان روحانی کاروان دیده ام).

 همچنین دربعضی موارد هم آقای طاهایی ( سابقه استانداری و

معاونت وزیر دارد) که درآن زمان از اعوان و انصار مرحوم آقای

فخرالدین حجازی بود پشت تریبون قرار می گرفت و سخنرانی

رابه عهده داشت. البته فکرمیکنم آقای ملک احمدی و بعضا

رضاخرامان هم صحبتهایی داشتند.

پیشنمازی مسجدروال ثابتی نداشت و بین دانشجویان موجه تر

دست به دست میشد  واز آقایان کفایی - علوی وهاشمی

ثمره.....بیشتر استفاده می شد.

بد نیست بگویم پیشنمازها بیشترازافرادی انتخاب میشدند که

دردرگیری ها و شیشه شکستن ها کمترحضورداشتند و سیبل

گارد دانشگاه نمی شدند.

این روال ادامه داشت تا دو تحول ایجادشد که یکی از آنها

دستگیری دوسخنران ما بود و داستان آن رابعدا خواهم گفت و

چندسال بعد هم تلاش رژیم برای تحمیل پیشنماز بالباس

 آخوندی تغییراتی راداشت وحوادثی را که خواهم نوشت.

علاوه بر دانشجویان تعدادی از مستخدمین هم در مسجد حاضر

بودند ولی از اساتید خبری نبود و جرات نمیکردند برای

نمازدرکناردانشجویان حاضر شوند . تنها مرحوم شهیدآقای

نصرالله امی بود که تکنسین کارگاه تاسیسات بود ودرنماز حاضر

 بود و نتیجه شجاعتش رادرنوشته مستقلی خواهم آورد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٧