زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

پس از کنکور. اعلام نتیجه و ثبت نام دردانشکده علم و صنعت

بعداز کنکور با وجیهه خانم و حمید رفتیم

مشهد.من همیشه از سفر بااین آبجی خانوم

خوشم میاد حالا راستش خبر خاصی هم

نیست ولی بالاخره خوش میگذره......باقطار

رفتیم زیارت و برگردیم.

درمشهد همه سراغ میگرفتند که چه خواهی

کرد؟و نگرانی در چشمهای من موج میزد هرچند

خودم چشم خودم رااون وقت نمیدیدم که.....

در مشهدعروسی هم بود. عروسی کی؟ یادم

نیست یاعروسی اکرم خانم سیدابراهیمی دختر

آقاجلال پسر عموی خانم بود و یاعروسی مریم

کوچیکه (درخانواده دوتا مریم داشتند یکی مریم

یوسفی همسر آقای خطیب زاده و یکی هم

مریم قاسمیه که دایی و عمه زاده بودند و به

همین دلیل مریم بزرگه و مریم کوچیکه

مشهوربودند و هردودریک سفرزیارتی سوریه

بااتوبوس دراثر تصادف از دنیا رفته اند. خدایشان

بیامرزد)دختر آقای قاسمیه باخانواده خادم رضاها

به هرحال تنوعی بود برای من و حذف استرس

و دعا کردن برای قبولی کنکورو........با آقا امام

رضا صحبت کردم و خواهش کردم که حداقل

100سفرزیارتی نصیب من کنند و برکت این

بزرگوار به قدری است که تاکنون بیش از اینها

خدمتشان مشرف شده ام.یک شب درخواب

دیدم که نتایج کنکوراعلام شده و اسم من جزء

قبولی هاست اما جلوی هراسم عکس یاسمبل

رشته ای راگذاشته اند ولی جلوی اسم من

خالیست و بهرکسی مراجعه میکنم درست

جواب نمیدهد.

بالاخره وارد تهران شدم بانگرانی و آمادگی

مفارقت جان از بدن......

در آن سالها جواب کنکورراقبل از مردادماه

میدادند و......رسیدیم تهران.

اخوی آقاعلیرضا گفتند بهت تبریک میگم!قبولی

را. گفتم مگه قبول شدم؟گفتند بله حالایه

جورایی. درست میگفتند ذخیره کنکوربودم و

ذخیره ها قبولیهای نیمه قطعی بودند که

دانشگاه علم وصنعت( درآن دوران به عنوان

دانشکده علم و صنعت ایران مشهوربود)برایشان

رشته را تعیین میکرد.

درمردادماه مابع کلاسهای شهادتنامه زبان که

اجباری بود رفتیم. استادمان فردی به نام

گریگوریان بود که طرح سربازیش رادردانشگاه

میگذراند وزیر نظر دکترلازار که ایشان هم از

اقلیتهابود کار میکرد. و اول مهر خودم رفتم

سرکلاس رشته ساختمان کنار محسن اولیا

نشستم و خوش خیال بودم. فکر میکردم رشته

من راه و ساختمان است اونوقت این رشته

رادوست داشتم و فکر میکردم دراین رشته باید

فارغ التحصیل شوم. درنوجوانی خوابی دیده

بودم که رشته ساختمان رشته تحصیلی من

است ودراین مورد بعدا خواهم گفت .....شاید

فردا

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۳
تگ ها :