زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

یک کمک فراموش نشدنی ازیک دوست

گفته بودم که با محسن اولیا خیلی رفیق بودیم و دوره هنرستان

رابا هم همراه بودیم ولی اوبه انستیتو تکنولوژی تهران رفت و

من مشهدراانتخاب کردم.

نوروز52 شد و محسن اولیابه یزد آمد . گفت چه خبر؟ ومن قصه

ترک تحصیل و شاگردی محضررا گفتم و شماتت شدم.

گویا خود محسن یا پدر محترمش با مرحوم پدرم صحبت کرده

بودند که بله علی از نظر استعداد چنین است و چنان و وقتی

شاگرداول هنرستانها درکنکور علم و صنعت به علت کم بودن

ظرفیت هنرستانیها مشکل دارد تکلیف او هم معمول است و

شما نباید اجازه بدهید وقتش راتلف کند و.....در تهران اگرکلاس

کنکوربرود موفق میشود.

پدر به من گفتند اگربخواهی کلاس کنکوربروی شهریه اش چه

قدر میشود؟.....در آن زمان فقط یک کلاس کنکورخاص

هنرستانیها به اسم (شاهین) روبروی درب دانشگاه تهران بود.

از اینجا اخوی آقاعلیرضادرجریان قرارگرفتند و از کلاس خبرگرفتند

که بله 450-500 تومان خرجش میشود .......

به تهران آمدم (حدود20 فروردین) و فکر میکنم چندجلسه ای

هم از شروع کلاسها گذشته بود . باکمک اخوی ثبت نام شدم

( اخوی درزمان حضورمن در مشهد هم بخشی از هزینه های

 تحصیلم راپرداخته بودند و ماهانه پول میفرستادند ولی در ثبت

نام کلاس وضع پدربهترشده بود واخوی کمک فکری و اجرایی

میکردند)

هرروز کلاس داشتم. از خیابان بهبودی (در منزل همشیره

وجیهه خانم مستقرشده بودم و باایشان و اخوی و حمیدرضا

 پسر اخوی خانواده 4 نفره تشکیل داده بودیم)بالاتراز نصرت

کوچه بهکده به سمت سرخیابان بهبودی و .....میدان انقلاب و

کلاس و بازگشت و چند ماهی بدین منوال گذشت تا کنکور.....

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢٠
تگ ها :