زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

در به در به دنبال کاردرمشهد

کلاس هارا میرفتیم و بقیه ش نه رفیق فابریک مشهدی داشتیم

و نه اهل ولگردی و هیچ.....پس الاف بودم درحد مشهدلیگا.

پس شده بودم مشاورخاله جان دربیت و رفت و اومد زنونه هم

که درحد اعلا......

باحاج حسین آقا صحبت کردم که باید کار پیداکنم.بنده خدارفته

بود با مدیر کارخانه نخریسی صحبت کرده بود و مارفتیم

مصاحبه......

خوب خدمت نظام وظیفه که نرفتیم . کلاس درس هم که داریم

تجربه هم ابدا. کدوم بنده خدایی باید به من کار میداد؟

آقای مدیرپرسید فیوز آلفا با بتا چه فرقی داره؟ تازه اسمش به

گوشم میخورد ایشون خودش که توضیح داد تازه فهمیدم که

مااین فیوزهارو بااسم سریع و تاخیری میشناختیم و......ردشدیم

دیگه.......

بادوچرخه رفتم آبکوه کارخانه قند دم درب گفتند چه کارداری؟

گفتم دنبال کار میگردم تقریبا دربانهای محترم حالیمان کردند که

ول معطلی پارتی لازم داری وگرنه هیچ و.......رسیدیم سر خونه

اول

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱٤
تگ ها :