زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

دردسر شرکت در مراسم ختم درمشهد

دریزد عادت داشتیم که وقتی وارد مجلس ختم میشیم دستی

روی سینه قراربدهیم و ادبی و احترامی و برویم گوشه ای

بنشینیم و فاتحه و شصت پاره(نیم جزؤ قرآن) بخوانیم.

یکی ازفامیلهای عموی مادر فوت شده بود و پسرعموها

عزاداربودند وبایدبه مسجد احتمالا مسجدجفایی میرفتم.

تازه متوجه شدم که رسوم مشهدی ها با مافرق میکند.

بایدوارد مجلس بشوی و سلامی و علیکی و بعد بنشینی و

مثلا رطبی میل کنی و سپس بایستی ودربرابر کل جمعیت

باصدای بلند به صاحبان عزا تسلیت بگویی.

آخه من خجالتی که برای اولین بار در چنین مجلسی شرکت

میکنم طبعا زبانم بند خواهد آمد. چه باید بگویم؟ بالهجه یزدی

همه هم به من خواهند خندید. ....اگر تپق زدم چی؟

بالاخره وارد مسجدشدم و مثل یزدیهای گل گلابتون عرض

سلامی و گوشه ای نشستم. و به روی مبارکم نیاوردم که

مشهدی ها چه رسمی دارند. روش من همان بود که

درولایتمان بود.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۳
تگ ها :