زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

انفیه

در مشهد باانفیه (دماغی) آشناشدم . ماده ای گیاهی است که

ظاهرا از هند می آید وبا گرفتن جلوی دماغ داخل دماغ و مغز

احساس سبکی ایجاد میشود و البته با عطسه هم همراه

است.فقط مردانی در خراسان از جمله شوهر خاله ام مرحوم

حاج حسین آقا دانشور از انفیه استفاده میکردند( البته درسایر

شهرهارامن شاهد نبوده ام و منکر وجود و استفاده شدن آن

 نیستم).

انفیه از مواد مخدر نیست و اعتیاد آور هم نبود ولی خاله جان از

دست همسرجانشان کفری بودند و نمیخواستند رنگ و بوی

انفیه از دماغ شوهر احساس شود.

حاج حسین خیلی شوخ بود و هراز چندی برای اذیت کردن من

 و البته بانوی گرانقدرش به طور ناگهانی دست آلوده به انفیه

راجلوی دماغ ماگرفته و ماهم که عادت نداشتیم به شدت

عطسه میفرمودیم و خاله جان هم احتمالا به قصد شوخی بانی

 چوبی قلیان(قلیان همیشه به راه بود و من هم اصلا لب نمیزدم

 وازدود نفرت دارم) شوهررا تنبیه میفرمودند و ماهم لبخندی

میفرمودیم و احیانا دوبه هم زنی و آتیش معرکه راداغ تر

میکردیم.

همیشه برایم سوال بود که حاجی انفیه رااز کجا تهیه میکند

تااین که مدتی دربیمارستان بستری شد و ماموریت خرید انفیه

به بنده محول شد.زیر نقاره خانه سمت چپ روی سکو پیرمردی

 نشسته بود و آدرس حلج حسین آقارادادم و انفیه خریدم و

برایش بردم که باعث بسی مسرت ایشان شد.

اما انفیه احتمالاهندی بود و یک نوع آن که سفیدرنگ بود به

 طوروحشتناکی عطسه آوربود. خود حاج حسین هم از آن

 استفاده نمیکرد ولی ناقلا درمراسم عروسی یکی از اقوامش

( خواهرپاک سیماها) به طورناگهانی انفیه سفید راکناردماغ

ماگرفت و به شدت به عطسه من خندید و دیگران نیز خندیدند و

احتمالاشب شکایت به خاله بردم و تنبیه شد و کیف کردم.

خداوند خاله مرحومم وشوهرش رابیامرزد

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/۱۱
تگ ها :