زندگی من (میرزاعلی آیت اللهی)

این وبلاگ بنا دارد شرح مختصری از شهر و محیط و شرایط زندگی نویسنده اش را برای دیگران مطرح سازد

مراسم مذهبی در مشهد

در آن ایام در حرم بیشتر پیشنمازهایی بودند که نمیشد به آنها

اعتمادکرد وبنابراین مساجد اطراف حرم بیش از اکنون شلوغ

بودند.

تشکیلات مذهبی کانون حقایق دینی و فعالیتهای آقای ابطحی

و نیز تشکیلات انجمن حجتیه که پایگاهی قوی در مشهدداشت

درسطح شهر فعالیت میکردند.

مرحوم دکتر سیدرضا پاک نژاد طی نامه ای من رابه انجمن

مشهد معرفی کرد. آقای صالحی(نویسنده کتاب خدای قرن اتم)

شخصا برای دیدن من به انستیتو آمد و مارابا عزت و احترام به

جلسات کنفرانس دعوت کردند.(جلسات کنفرانس سطح دوم و

پیشرفته بود)

یک جلسه در خانه آقایی به نام دوزنده درهمان محل کوی

فرهنگ و بهاررفتم و آقای دکترشهرستانی که دوزیست بود

(لباس روحانی و نیز کت وشلوار) این جلسه رااداره میکرد.

بعدا یک جلسه باردرجلسه عمومی تبلیغی آنها شرکت کردم و

بعدازآن ازشرکت در کلیه جلساتشان طفره رفتم.

یک روز آگهی زده بودند که دعای ندبه آقای کافی در مسجد

سراب برگزار میشود و رفتم ببینم آقای کافی کی هست؟باکمال

 تعجب متوجه شدم نوار دعای ندبه کافی را گذاشته اند و دارند

گوش میکنند.و دعا به صورت زنده نیست . خوب این هم روش

مشهدیها بود.

آقای فتاحی که مسئول اجرایی انجمن دریزد بود به من گفت

آقای عرب (مدرس روشنفکر انجمن) سرطان گرفته اند و درحرم

دعاکن واین مرد بزرگ هم دارفانی را وداع گفت. خدارحمتش

کند.

یک بارهم در خیاطی آقای یزدانیان آقای دکتررکن رادیدم که

ظاهرا استاددانشگاه فردوسی و چهره وجیه المله بین همه

گروههای مذهبی مشهد بود.فرد خوش برخوردی

بود..و....دیگربامراکزرسمی مذهبی و تشکلهای گروهی مذهبی

در مشهدارتباطی نداشتم.

  
نویسنده : میرزاعلی آیت اللهی ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٩
تگ ها :